آرای فردریش فون هایک؛ علی جمالی

اردیبهشت ۲م, ۱۳۹۲

گردآورنده: علی جمالی : «کسانی که در دهه‌های گذشته از نزدیک شاهد انتقال سوسیالیسم به فاشیسم بودند، ارتباط آشکاری بین این دو نظام یافته‌اند، اما در جوامع دموکرات، اکثریت افراد هنوز باور دارند که سوسیالیسم و آزادی را می‌توان با هم آمیخت. ایشان نمی‌دانند که سوسیالیسم دموکراتیک، این اتوپیای چند نسل گذشته، نه تنها دسترس‌پذیر نیست، بلکه هر کوششی برای تاسیس آن، منجر به تولید چیزی کاملا متفاوت خواهد شد- که همانا ویرانی خود آزادی خواهد بود. گفته‌اند و چه خوب گفته‌اند که زمانی کشوری به جهنم بدل می‌شود که دقیقا انسان‌ها بکوشند تا از آن بهشتی برای خود بسازند.»۱

BamdadKhabar-Hayek1

زندگی

فردریش آگوست فون هایک در تاریخ هشتم می‌ ۱۸۹۹ در وین (اتریش)‌ زاده شد. پدرش پزشک و مادرش استاد دانشگاه وین بود. در ۱۹۱۸ تحصیل در رشته حقوق دانشگاه وین را آغاز کرد و در سال ۱۹۲۱ موفق به اخذ مدرک دکترای حقوق شد. علاقه‌اش به اقتصاد و روان‌شناسی او را در‌‌ همان سال‌ها به کلاس‌های درس اوژن فون بوهم باورک، نظریه‌پرداز اقتصادی معروف مکتب اتریش کشاند و هم‌چنین باعث شد تا تحت تاثیر اندیشه‌های ارنست ماخ فیزیک‌دان و فیلسوف علم، رساله‌ای را تالیف کند که سی سال بعد با تغییراتی، تحت عنوان «نظم حسی: تحقیقی درباره مبانی روان‌شناسی نظری» منتشر شود. آشنایی هایک با لودویک فون می‌زس متفکر برجستهٔ مکتب اتریش و تاثیرپذیری شدید هایک از او سبب شد تا آن دو در سال ۱۹۲۷ «موسسه اتریشی تحقیقات اقتصادی» را بنیان کنند. در ۱۹۲۸ به لندن رفت و برای اولین بار با جان مینارد کینز دیدار کرد. در ۱۹۳۱ به عنوان اولین استاد خارجی «مدرسه اقتصادی لندن» (L.S.E) استخدام شد و تا ۱۹۵۰ در آنجا اقامت گزید.

سال‌های ۱۹۳۰ دوران مجادلات قلمی عمیق او با نظرات کینز بود که بعد‌ها در ۱۹۴۱ منجر به انتشار اثر اقتصادی ارزشمند وی تحت عنوان «نظریهٔ محض سرمایه» شد. آغاز جنگ جهانی دوم و بحران ناشی از نازیسم، ذهن او را درگیر مسائلی فرا‌تر از اقتصاد کرد. در ۱۹۳۷ تمرکز او بر «اپیستمولوژی» زمینهٔ نگارش نوشتهٔ مهمش را تحت عنوان «اقتصاد و معرفت» فراهم کرد که در آن برای اولین بار، نظریهٔ خودش را در مورد تقسیم معرفت مطرح کرد و از نظریهٔ اقتصادی ارتدوکس و خصوصا مفهوم تعادل عمومی والراس فاصله گرفت. آشنایی او با کارل پوپر در سال ۱۹۳۵ و نزدیکی فکری آن دو با هم، منجر به این شد که پوپر، از او دعوت کند تا در سمینار مدرسه اقتصادی لندن، (۱۹۳۶) کتاب «فقر تاریخی‌گری» را معرفی نماید و این آغاز دوستی طولانی این دو بود. در ۱۹۴۴ اثر ماندگار او تحت عنوان «راه بردگی» در انتقاد از سوسیالیسم و برنامه‌ریزی اقتصادی منتشر شد که برای او شهرتی جهانی به بار آورد و در عین حال دشمنانی جدی برای او تراشید. هایک در این کتاب، علاوه بر سوسیالیسم مارکسیستی، سوسیال دموکراسی و اساسا هر نوع افزایش اقتدار اقتصادی دولت را به عنوان خطری برای آزادی و گام نهادن در مسیر بردگی مورد نکوهش قرار داده است.

در همین سال‌ها او و تعدادی دیگر از اندیشمندان برجستهٔ هم‌عصرش نظیر موریس آله، میلتون فریدمن، لودویگ فون میزس، مایکل پولانی، کارل پوپر و لاینل رابینس که به شدت نسبت به آیندهٔ آزادی نگران بودند در «مون پرلن» سوییس گرد هم آمدند و «انجمن مون پرلن» را به صورت نهادی دائمی برای گفت‌و‌گو دربارهٔ اصول اساسی نظم آزاد و شیوه‌های حفظ آن تاسیس کردند. این نهاد در طول سال‌ها تا بدان‌جا به رشد و اعتبارش افزوده شد که جلسات سالانه‌اش، امروزه مهم‌ترین محل در جهان برای تبادل آرا میان متفکران لیبرال کلاسیک و لیبرتارین است. هایک از ۱۹۴۷ تا ۱۹۶۰ رئیس آن و پس از آن نیز رییس افتخاری آن بود. هایک در ۱۹۴۹ به دانشگاه آرکانزاس رفت و سمت استادی علوم اجتماعی و اخلاقی و ریاست «کمیتهٔ اندیشهٔ اجتماعی» در دانشگاه شیکاگو را پذیرفت. اقامتش در این شهر او را با نظریه‌پردازان مکتب شیکاگو مرتبط کرد و فرانک نایت، میلتون فریدمن و جرج استیگلر به شدت از اندیشه‌های او تاثیر پذیرفتند. سمینارهای متعدد با خصلت چند رشته‌ای –فلسفه، اقتصاد، سیاست و حقوق- و تالیف کتاب «بنیاد آزادی» حاصل این دوران است. هایک در ۱۹۶۲ به اروپا بازگشت و با قبول استادیِ اقتصاد سیاسی در دانشگاه فرایبورگ جانشین والتر اوکن بنیان‌گذار «مکتب اُردُ» شد که مبانی نظری معجزهٔ اقتصادی آلمان، مدیون اعضای این مکتب آزادی‌خواهانه است. بدین ترتیب هایک نقطه اتصال تمامی مکاتبی شد که در برابر اندیشه‌های کینز مقاومت می‌کردند (مکتب اتریش، مدرسه اقتصادی لندن، مکتب شیکاگو و مکتب اُردُ).

او در ۱۹۶۹ به زادگاهش اتریش بازگشت و سمت استادی دانشگاه سالزبورگ را پذیرفت. سال‌های اقامتش در اتریش منجر به نگارش اثر مهم سه‌قسمتیِ او شد. (اولین جلد با عنوان قانون، قانون‌گذاری و آزادی: قواعد نظم، در سال ۱۹۷۳، جلد دوم با نام سراب عدالت اجتماعی در ۱۹۷۶ و جلد سوم تحت عنوان نظم سیاسی یک ملت آزاد در ۱۹۷۹)

در ۱۹۷۴ جایزه نوبل اقتصاد به طور مشترک به او و گونار میردال سوئدی تعلق گرفت که به لحاظ اقتصادی در نقطه مقابل هم قرار داشتند. هایک در ۱۹۷۷ به فرایبورگ رفت و سال‌های پایانی عمر خود را در آنجا گذراند. او در ۱۹۸۸، در سن ۹۳ سالگی در حالی از دنیا رفت که استاد ممتاز دانشگاه شیکاگو و عضو آکادمی بریتانیا و تعدادی دیگر از دانشگاه‌های معتبر دنیا بود.

اندیشهٔ هایک

«نسل ما فراموش کرده است که نظام مالکیت خصوصی مهم‌ترین ضمانت آزادی است، فقط به این خاطر که کنترل ابزار تولید، در بین افراد بسیاری تقسیم شده است که مستقل عمل می‌کنند، چنان‌چه خود ما، به عنوان فرد، می‌توانیم دربارهٔ خودمان تصمیم بگیریم. هنگامی که همهٔ ابزار تولید در دست یک نفر است، خواه آن یک نفر “جامعه” باشد خواه یک مدیر، کنترل را اعمال می‌کند و قدرت مطلقی بر ما دارد.»۲

بنیانِ معرفتی که اندیشه‌های هایک برگرفته از آن است، همه ریشه در حدود معرفت انسانی دارد و تردیدهای جدی او دربارهٔ برنامه‌ریزی اقتصادی متمرکز، سوسیالیسم و فاشیسم، متاثر از آن است و بذر‌های آن نخستین بار در «راه بردگی» کاشته شد. هایک، در قالبِ روش‌شناسی و موضع کانت، می‌گوید «ما به شناخت چیز‌ها به گونه‌ای که فی‌النفسه هستند قادر نیستیم. نظمی که ما در تجربه‌های خویش، (به ویژه تجربه‌های حسی) می‌بینیم؛ همگی محصول فعالیت خلاقانهٔ ذهن ماست و نه واقعیتی که دنیا به ما داده باشد.» بر اساس این نظریه، که به «تقسیم شناخت یا معرفت» نیز معروف است، شناخت در میان افراد، گسترده و پراکنده است. هرکسی چیزی می‌داند و هیچ‌کس همه چیز را نمی‌داند و بر همین اساس است که هایک برنامه‌ریزی متمرکز را ناممکن می‌داند چرا که معتقد است افراد، به دلیل عدم شناخت، توان دست‌یابی به آن را ندارند.

کلید فهم موضع فلسفی هایک کتاب «نظم حسی» اوست که در ۱۹۲۰ و در حوزهٔ روان‌شناسی فلسفی نگاشته شده است. او، میان نظم فیزیکیِ رویدادهای خارجی و نظم حسی ذهن آدمی، تفاوت قائل است. ذهن آدمی جزیی از نظم فیزیکی است و پیچیدگی‌اش کمتر از نظمی است که می‌خواهد به فهم آن موفق شود. نتیجه این‌که شناخت ما از جهان، جزیی و محدود است.

تمامی آثار بعدی هایک، کوششی است در بسط پیامدهای این نظریهٔ فلسفی. جهل نسبی هر یک از ما پیوسته در حال افزایش است، دانش جمعی ما دائما در حال گسترش، و توان‌مان برای پردازش اطلاعات جدید و بازاندیشی دربارهٔ آن کمابیش ثابت است. به گفتهٔ پوپر، شناخت ما به ناچار متناهی و جهل‌مان به ضرورت، نامتناهی است.

این ناتوانی در شناخت و تقسیم معرفت است که ناگزیر، منجر به رشد تخصص‌ها و وابستگی متقابل انسان‌ها به هم می‌شود. به اعتقاد هایک این وابستگیِ متقابل، مهم‌ترین واقعیت حیات اقتصادی و اجتماعی است. و از همین رو، از «نظم انتزاعی» سخن می‌گوید که در آن نیاز نیست افراد درباره اهداف مشترک به توافق برسند و فقط کافی‌ است هرکس در تعقیب اهداف خاص خود، با دیگران بر سر برخی «قواعد خاص» موافقت کند. «نظم انتزاعی» بنیاد ناگفتهٔ اغلب تماس‌های روزانه ماست که بیشتر اوقات حتی از وجود آن آگاه نیستیم. هنگامی که کالایی را خریداری می‌کنیم از حاصل تلاش هزاران نفر استفاده می‌کنیم بی‌آن‌که آن‌ها را بشناسیم و یا نیاز باشد با آن‌ها در موضوع مورد خریدمان هم‌عقیده باشیم.

بازار در واقع شبکهٔ ارتباطی پهناور و در هم بافته‌ای‌ است و برای آن‌که درست کار کند، به اطلاعات صحیح دربارهٔ عرضه و تقاضا نیاز دارد و آن‌چه این اطلاعات را تامین و منتقل می‌کند، وضعیت قیمت‌هاست و هرگونه دخالتی در این شبکهٔ انتقال اطلاعات (اعم از احتکار، تعرفه‌ها، پرداخت یارانه، سیاست‌های حمایتی و…) به کلیت آن، شکاف وارد می‌کند. طبق استدلال هایک، دخالت‌های محدود نیز خوداخود به دخالت‌های بزرگ‌تر می‌انجامد.

او در اثر ماندگارش «بنیان آزادی» و در سال‌های اقامتش در آمریکا، مفهوم «نظم انتزاعی» را به «نظم خودانگیخته» توسعه می‌دهد. «نظم خودانگیخته» گونه‌ای از نظم اجتماعی‌ است که بدون قصد و نقشهٔ قبلی، در چارچوب قواعدِ آسان‌کننده‌ای که در طول قرن‌ها به سنت تبدیل شده‌اند، هدف‌های خویش را دنبال می‌کند. مفهوم «نظم خودانگیخته» کلید اندیشهٔ هایک است. او از این مفهوم در برابر «نظم ساخته شده یا مصنوع» استفاده می‌کند. فراگیر‌ترین نوع نظم خودانگیخته، نظم بازار است که هایک برای آن واژه یونانی «کاتالاکسی» را برگزیده است. این، به هیچ عنوان بدین معنا نیست که او مخالف عقل و خردگرایی در تنظیم امور جامعه است بلکه او موافق خردگرایی تکاملی و مخالف خردگرایی برساخت‌گرایانه است. خردگرایان برساخت‌گرا می‌خواهند با تدبیرهای فعلی، نهاد‌ها و ترتیبات موجود را کناری بنهند و جوامع را با تکیه بر عقل نسل کنونی دگرگون و از نو طراحی کنند. هایک مخالف این‌گونه تکیهٔ جزمی بر عقل است و آن را سرچشمهٔ مصیبت‌های بشری نظیر مارکسیسم و نازیسم می‌داند. او ریشهٔ تمایز میان لیبرالیسم راستین و دروغین را نیز در همین نخوت فکری و خیال محال می‌داند که به اعتقاد او برخاسته از اندیشه‌های فرانسیس بیکن و رنه دکارت است. تعارض اساسی، به نظر او، بین دو روش معرفت‌شناسی، دو نظریه دربارهٔ آزادی، و دو تصور مختلف از دموکراسی -یعنی دموکراسی لیبرال و دموکراسی سوسیال یا در‌‌ نهایت توتالیتاریسم- است. یک طرف، مکتب فیلسوفان فرانسوی (به استثنای دوتوکویل و منتسکیو) که به دخالت دولت معتقدند و در طرف دیگر، متفکران انگلیسی که هر دخالتی را ذاتاً استبدادی می‌دانند.

Friedrich_Hayek_portrait

تاثیر هایک

در قرنی که کمتر کسی از روشنفکران و سیاست‌گذاران، درباره مبانی اقتصادهای هدایت‌شده و متمرکز تردیدی به خود راه می‌دادند هایک از پیگیری صادقانهٔ افکار خود و مخالفت با مد روز روشنفکریِ «علمی» نهراسید. ده‌ها سال نوشته‌های او کاملا نادیده گرفته شد. دستگاه سیاست‌گذاری غرب، هایک را به چشم دایناسوری نگاه می‌کرد که به زودی از صحنه ناپدید خواهد شد، اما او سرسختانه در سنگر آزادی ایستاد. در ۱۹۹۲، اندیشه‌های بنیادی اقتصادی او در نبردی که از دهه ۱۹۳۰، برای تسخیر ذهن اقتصاددانان، آغاز شده بود، بر نظام فکری رقیبش، جان مینارد کینز، پیروز شد. و نخستین آثارش در بریتانیا به ظهور رسید. بیش از سی سال دو حزب محافظه‌کار و کارگر بر سر این رقابت کرده بودند که کدام یک ابزار اقتصاد دولتی را بهتر به کار می‌اندازند. اما پس از شکست برنامهٔ «رشد شتابان» ادوارد هیث و پیروزی حزب کارگر و ناکامی‌های چندین بارهٔ آن، سرانجام محافظه‌کاران گرد رهبر جدیدشان مارگارت تاچر حلقه زدند. تاچر و مشاور ارشد او جوزف کیث هر دو استدلال‌های هایک را مبنی بر این حرف که گفته بود پایانی بر مداخلات دولت متصور نیست، پذیرفتند و تصمیم گرفتند آن جریان کهنه را معکوس کنند.

خصوصی‌سازی، دست مزاحم دولت را از بخش‌های وسیعی از اقتصاد، کوتاه کرد و به دخالت‌های سیاسی پایان داد و سبب تشویق سرمایه‌گذاری و رشد بی‌سابقه بهره‌وری شد. گسترش اندیشه‌های هایک به بریتانیا محدود نبود. در نشست‌های گوناگون، افکار او میانِ روشنفکران دگراندیشی که می‌خواستند بدانند پس از سقوطِ کمونیسم، چه بر سر جوامع‌شان می‌آید نفوذ گسترده‌ای داشت.

«راه بردگی» در اروپای شرقی مانند غرب به صورت یکی از آثار ماندگار درآمد. اگر از لیبرالیسم هایک تنها یک پند بتوان گرفت همین است که در حوزه حال و کار آدمی پیروزی قطعی وجود ندارد. همیشه احتمال اشتباه هست و راه درست، لابه‌لای خطا‌ها پیچیده است.

هایک در ایران

در زبان فارسی، تاکنون، چهار نوشته از هایک و دربارهٔ او موجود است:

- جلد اول قانون، قانون‌گذاری، آزادی با ترجمهٔ موسی غنی‌نژاد و مهشید معیری (طرح نو، ۱۳۸۱)

- فلسفه سیاسی هایک، اثر جان‌ گری، ترجمهٔ خشایار دیهیمی (طرح نو، ۱۳۷۹)

- دربارهٔ هایک، نوشتهٔ موسی غنی‌نژاد (نگاه معاصر، ۱۳۸۱)

- فصلی در کتاب فیلسوفان سیاسی قرن بیستم، اثر مایکل لسناف، ترجمهٔ خشایار دیهیمی (نشر کوچک، ۱۳۷۸)

پانویس‌ها:

۱. راه بردگی، هایک

۲. همان

منابع:

دربارهٔ هایک؛ موسی غنی‌نژاد؛ نگاه معاصر، ۱۳۸۱

در سنگر آزادی؛ ترجمه و مقدمهٔ عزت‌الله فولادوند؛ نشر ماهی ۱۳۸۹

منبع: مدرسه لیبرالی از سایت بامداد خبر

Share and Enjoy:
  • email
  • RSS
  • FriendFeed
  • Twitter
  • Facebook
  • Print
  • Balatarin
  • PDF
کلمات کلیدی: ,