رسانه‌ها هیچ چیز نمی‌گویند!/ بهزاد مهرانی

آبان ۲۴ام, ۱۳۹۴

gfds-e1447576413979بهزاد مهرانی/فعال سیاسی

منبع ؛ سایت دیدگاه نو

پس از فاجعه‌ی کشتار پاریس که در آن افرادی بی‌گُناهی توسط اسلام‌گرایان ِ داعش قتل عام شدند بار دیگر رسانه‌های غربی با این پرسش منتقدانه روبه‌رو شد که چرا این رسانه‌ها اخبار عراق و افغانستان و بیروت و سوریه را کم‌تر بازتاب می‌دهند تا اخبار کشته‌شدگان پاریسی را. مگر خون کشته‌شدگان پاریس رنگین‌تر از جان‌باخته‌گان بیروتی است. از پس این پرسش، نتیجه گرفته می‌شود که برای رسانه‌های غربی انسان خاورمیانه‌ای ارزشی ندارد. از سوی دیگر در واکنش به این اخبار غم‌انگیز افراد بسیاری با بیان اندوه خود نتیجه می‌گیرند که چه‌قدر جهان با همه‌ی رشد و گسترشی که داشته است نا امن‌تر از قبل شده است و چه‌قدر اسلام‌گراها توانمندتر از همیشه در همه‌ی جهان تاخت‌وتاز می‌کنند. این دو نظر که گفته شد در ظاهر چندان ارتباطی با یک‌دیگر ندارند اما با نگاهی دقیق‌تر می‌توان گفت که هر دو روایت‌گر یک چیز هستند و آن رسانه و نقش رسانه است.

ابتدا از دومی آغاز می‌کنم:

یک لحظه تخیل را به کار بیاندازیم و جهانی را تصور کنیم که در آن رسانه‌ها وجود ندارند. نه رادیو و تلویزیونی وجود دارد و نه موبایل و فیس‌بوک و تلفن ثابتی. گروهی اسلام‌گرا در قهوه‌خانه‌ای در پاریس چند صد نفر کافر را سر می‌برند. نتیجه چه می‌شود؟ منی که در این سر دنیا در خانه‌ام نشسته‌ام اساسا متوجه نمی‌شوم که آن سوی عالم، انسان‌هایی سر بریده شده‌اند. انسان‌هایی که رفته بودند تا بعد از یک کار خسته‌کننده‌ی روزانه لختی بیاسایند. اگر راهی بود که من این طرف عالم از این خبر مطلع شوم و اگر دلم با اسلام‌گراها نبود و گمان نداشتم که باید با سلاح‌هایمان در دل کفار رعب بیافکنیم بی‌شک از این خبر اندوه‌گین می‌شدم. آن‌چه باعث می‌شود که غمگین نشوم همانا بی‌خبری است. به قول معروف بی‌خبری، خوش‌خبری است. رسانه‌ها در جهان امروز موجب شده‌اند که کوچک‌ترین خبرها نیز بازتاب گسترده بیابند. از اتفاق دیروز پاریس تا کنون هر کدام از ما صدها عکس و تصویر دیده‌ایم که حکایت از تلخی ماجرای جنایت پاریس داشت. در نبود رسانه‌ها هیچ‌کدام از این خبرها به گوش ما نمی‌رسید. هنوز از این خبر فارغ نشده خبرهای بی‌شمار دیگری از سراسر جهان مخابره می‌شوند. بسیاری از روانشناسان به بیماران ِ افسردگی که به آن‌ها رجوع می‌کنند می‌گویند که برای به‌بود افسردگی خود سعی کنند از خپاندن و دیدن و شنیدن اخبارهای سیاسی حتی‌المقدور دوری کنند چرا که این اخبار می‌تواند جان و روانشان را مضطرب کند.

برای فردی که مدام با خبر سر و کار دارد و اخبار را از گوشه و کنار دنیا رصد می‌کند بی گمان این احساس به وجود می‌آید که جهان جای ناامنی است. مثال دیگری می زنم. از همین لحظه شروع کنیم و هر روز از چند طریق حوادث روزنامه‌ها را بخوانیم. صفحه‌ی حوادث روزنامه‌ها پر است از خبرهایی که حکایت از دزدی و قتل و آدم‌ربایی و تجاوز به عنف دارد. بعد از مدتی خواهیم دید که دیگر مانند گذشته نمی‌توانیم از خانه بیرون برویم. مدام گرفتار این هراس هستیم که مبادا ما نیز بر اثر حادثه‌ای تلخ به خبری در صفحه‌ی حوادث روزنامه تبدیل شویم. این‌گونه نیست که جهان ناامن‌تر از زمانی شده باشد که ما هنوز پیوسته خبر حوادث روزنامه‌ها را دنبال نمی‌کردیم. در نتیجه آن‌کس که گمان دارد جهان مدرن بیش از گذشته رو به انحطاط و تباهی است نباید از نقش رسانه‌ها و خبر در به وجودآمدن این گمان غفلت بورزد. چند روز پیش در کلاس درس در دانشگاه موضوعی را از روزنامه‌ای برای بحث انتخاب کردم: «چگونه حج می‌تواند خطرخیز باشد». در کلاس چند مسلمان معتقد از اقصی نقاط جهان وجود دارد. موضوع گفتارم در مورد روانشناسی ازدحام بود و این‌که چگونه وجود تعداد افراد زیاد در فضایی محدود می‌تواند خطرخیز باشد. در این روزنامه به حادثه ی اخیر منا که در آن هفتصد مسلمان کشته شده بودند نیز اشاره شده بود.

یکی از مسلمانان اعتراض کرد که چرا در یک رسانه‌ی آمریکایی باید در مورد این موضوع گفته شود و توطئه‌اندیشانه نتیجه گرفته بود که این مقاله سعی دارد نشان بدهد که حج خطرناک است تا به این طریق مسلمانان را از این عمل مذهبی و معنوی بازبدارد. تلاش کردم که نشان بدهم که چنین نیست. ناگهان ایشان گفتند که ایرانی‌ها در کل مسلمانان معتقدی نیستند و با حج مشکل دارند. پاسخ دادم که از قضا از میان این کشته‌شده‌های هفت‌صدنفری از جهان اسلام سهم ایران از همه بیش‌تر بوده است. این‌گونه شد که بحث به سمت تعداد کشته‌شده‌های فاجعه ی منا رفت. استاد آمریکایی گفت که بسیار فاجعه‌ی غم‌انگیزی بود و تعداد زیادی از افراد کشته شدند. هم‌کلاس مسلمان با حالتی انتقادی گفت که تعداد زیاد نبوده و تنها هفتصدنفر کشته شده‌اند. استاد که هاج و واج مانده بود پرسید هفتصدنفر تعداد کمی نیست اما هم‌کلاس مسلمان نظرش متفاوت بود. گفتم در خاورمیانه هفتضد نفر تنها یک عدد است. چرا هفتصد نفر برای کسی تعداد زیادی به حساب می‌آید و برای دیگران نه.

فرض کنید هم‌اکنون خبری منتشر بشود که در سوئد تصادفی جاده‌ای منجر به مرگ بیست نفر شده است بازتاب خبر چگونه است؟ سوئد کم‌ترین آمار حوادث جاده‌ای جهان را با محاسبه‌ی میزان جمعیت دارد. همین خبر را بار دیگر و به شکلی دیگر بخوانید:

دیروز در یک تصادف جاده‌ای در ایران بیس‌نفر کشته شدند. بازتاب این خبر در ذهن شما چگونه است؟ مرگ بر اثر حوادث جاده‌ای در ایران ۲۵ برابر ژاپن است. یا این‌که آمارها نشان می‌دهد در دنیا به ازای هر ۱۰ هزار خودرو حدود ۹ نفر کشته می‌شوند، در حالی که در ایران به ازای این تعداد خودرو، ۳۷ تن کشته می‌شوند.با دانستن این واقعیت و این‌که حوادث جاده‌ای در ایران هم‌واره تا این اندازه بالا است شما در مواجهه با خبر مرگ در اثر تصادف به یک میزان متعجب نمی‌شوید. رسانه‌ها نیز بر اساس این متغیر به تکرار خبر می‌پردازند. برای من خاورمیانه‌ای نیز خبر حوادث مرگ‌بار در ایران و سوئد تفاوت دارد و این اصلا به این معنا نیست که دلم برای سوئدی بیش‌تر از هم‌وطن ایرانی‌ام می‌سوزد و یا این‌که خون یکی رنگین‌تر از دیگری است. تکرار و تداوم یک خبر می‌تواند ارزش خبری آن را برای رسانه‌ها کم کند.و این‌گونه می‌شود که پس از مدتی جان یک انسان می‌شود تنها یک عدد.

ایدئولوژی‌های مرگ‌محور بنا شده بر شهادت می‌تواند روند این عددشدن ِ جان انسان را تسریع ببخشد. اندیشه‌ای که میگوید:«اگر می‌توانی بمیران، اگر نمی‌توانی بمیر» می‌تواند مردن انسان‌ها پای عقیده و ایدئولوژی را به راحتی عادی بسازد. اگر می‌خواهیم برای رسانه‌ها عدد نباشیم و اگر می‌خواهیم برای جهان و جهان رسانه مرگ یک انسان تنها کم‌شدن ِ یک عدد نباشد باید در باروهای دینی و فکری خود تجدید نظر اساسی کنیم. در جامعه‌ای که ره‌بر معنوی‌اش دستور قتل هزاران زندانی سیاسی را می‌دهد، در جامعه‌ای که به تعبیر سیمین بهبهانی « در آتش دو دیوانه» هشت سال به‌ترین جوانان مرز و بوم کشته می‌شوند و هر کوچه پر از تابوت انسان‌هایی می‌شود که عدد نیستند، در جامعه‌ای که رسانه‌های آن مدام تکرار می‌کنند که کشته‌شدن در راه باور و عقاید ناکجاآبادی مرگ نیست بل‌که ارتزاق از خزانه‌ی غیب و جیب پروردگار است انسان‌ها دیگر موجودات گوشت و پوست و استخوان‌دار نیستند و انسان‌ها عدد می‌شوند. برای این‌که رسانه‌ها ما را عدد نبینند باید به تقدیس زندگی برویم.

همه‌ی این‌ها که گفته شد به هیچ‌وجه به معنای این نیست که در رسانه‌های خطایی رخ نمی‌دهد و یا این‌که رسانه‌ها را نباید نقد کرد. محل نزاع اساسا جای دیگری است. به محل نزاع برگردیم. نتیجه این‌که رسانه‌ها بلندگوی خود را مقابل حلقوم ما گرفته‌اند. صدای ما صدای رسایی نیست. رسانه‌ها سخن نمی‌گویند. این مائیم که حرف می‌زنیم. رسانه‌ها خبرهایی را بیش‌تر بازتاب می‌دهند که برای خود ما مهم‌ترند. در همین خاورمیانه انفجار یک بمب در بغداد برای رسانه‌ها با انفجار بمب در تهران یکی نیست.در بغداد دیگر انفجار بمب عادی شده است و این به آن معنا نیست که خون کسی رنگین‌تر از دیگری باشد. برای رسانه‌ها بازتاب خبر و حیرت مخاطب در برابر خبر مهم است. برای خود خاورمیانه‌ای نیز انفجار بمب در بغداد و دمشق عادی شده است. رسانه نیز این عادی‌شدن را بازتاب می‌دهد.

بهزاد مهرانی

روزنامه‌نگار و فعال سیاسی با سابقه فعالیت در روزنامه‌ های آسیا و ماهنامه‌ی فردوسی است. او هم‌چنین عضو مجموعه فعالان حقوق بشر و کمیته‌ی گزارشگران حقوق بشر نیز بوده است.  وی به همراه حشمت طبرزدی، محمد ملکی، عیسی‌خان حاتمی و جمعی دیگر از فعالان سیاسی و مدنی از موسسان «ائتلاف همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران» بوده است. بهزاد مهرانی از سال ۱۳۸۷ به «دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال» ایران پیوسته است. بهزاد مهرانی سابقه بازداشت در سال ۱۳۸۸ را دارد. او هم اکنون در «آموزشکده توانا» به فعالیت مشغول است