یک داستان شخصی کودکانه در همایش سازمان ملل!

مگان مرکل، بازیگر امریکایی در سازمان ملل یک داستان تعریف کرد. داستان تلاش‌های خودش وقتی که یک دختر کوچک بود و از یک آگهی بازرگانی به خشم آمده بود. در این آگهی تلویزیونی، برای تبلیغ مایع ظرفشویی اعلام شده بود که «زنان امریکایی به جنگ دیگ و قابلمه چرب می روند. پسرهای کلاس وقتی این آگهی را از تلویزیون مدرسه شنیدند خندیده بودند و گفته بودند که بله، جای زن ها توی آشپزخانه است!
به مگان کوچک بر خورده بود، و به خشم آمده بود که آیا فقط زنان مخاطب دیگ و قابلمه چرب اند؟! آن موقع پدرش او را تشویق کرد که دست به قلم شود، نامه بنویسد و با این تصویر مبارزه کند. او به سه زن قدرتمند و صاحب منصب زمان خودش نامه نوشت، به شرکت تولید کنند هم نامه نوشت و از آن ها خواست آگهی خود را عوض کنند. از هر سه زن جواب های خوبی دریافت کرد، تشویقش کردند، به برنامه ی تلویزیونی کودکان دعوت شد، از حرکتش قدردانی شد و در نهایت شرکت مایع ظرفشویی کلمه ی «زنان» را به «مردم» تغییر داد. مگان مرکل این داستان شخصی را در همایش تشویق مشارکت سیاسی زنان در همایش سازمان ملل برای سران جهان تعریف کرد تا بگوید هر حرکتی هر چند در جای خود کوچک، می‌تواند ابعاد وسیعی پیدا کند.
مگان مرکل پس از یک رابطه طولانی شخصی با شاهزاده هری، نوه ملکه انگلستان با وی قرار ازدواج گذاشته است.

لبنان یا ایران! کدامیک اولویت جمهوری اسلامی است؟

اندوه لبنان

لبنان یا ایران! کدامیک اولویت جمهوری اسلامی است؟این ویدیو که در کارگاه آموزشی شهروندیار تهیه شده است به قیاس دردناک بین وضعیت رفاهی مردم لبنان و ایران می‌پردازد که هر دو با ثروت ملی ایرانیان اداره می‌شود. این ویدیو به شما نشان می‌دهد که مردم ایران اولویت چندم جمهوری اسلامی نیز محسوب نمی‌شوند.*این ویدیو را تا انتها ببینید.شما چه فکر می‌کنید؟……………..آخرین خبرها رو اینجا ببینید: telegram.me/shahrvandyarکارگاه آموزشی #شهروندیارما را در توییتر دنبال کنید: twitter.com/shahrvandyar

Posted by ‎کارگاه آموزشی شهروندیار‎ on Friday, February 2, 2018

این ویدیو که در کارگاه آموزشی شهروندیار تهیه شده است به قیاس دردناک بین وضعیت رفاهی مردم لبنان و ایران می‌پردازد که هر دو با ثروت ملی ایرانیان اداره می‌شود. این ویدیو به شما نشان می‌دهد که مردم ایران اولویت چندم جمهوری اسلامی نیز محسوب نمی‌شوند.

*این ویدیو را تا انتها ببینید.
شما چه فکر می‌کنید؟

آهنگ کریسمس به روایت جهادیست‌ها!

در روزهای آخر سال میلادی، یک ویدیوی طنز درباره‌ی خشونت معمول جماعت مسلمان ساخته شد که به سرعت در شبکه‌های فارسی زبان مورد استقابل قرار گرفت. ایرانی‌های امروز، به خود اجازه می‌دهند که برداشتی آزاد از دین داشته باشند.

به بهانه زادروز خواننده ترانه “یار دبستانی” فریدون فروغی

فروغی در سال ۱۳۲۹ در محلهٔ سلسبیل تهران متولد شد. پدرش فتح‌الله کارمند ادارهٔ دخانیات بود و در تنهایی خود به سرودن شعر و نواختن تار می‌پرداخت. خانوادهٔ او از ملاکان بزرگ نراق بودند. او تنها پسر خانواده بود و سه خواهر به نام‌های پروانه، عفت و فروغ داشت. در سال ۱۳۳۵ و در شش‌سالگی، تحصیل را آغاز کرد و عاقبت در سال ۱۳۴۷ مدرک دیپلم علوم طبیعی را گرفت و پس از آن دیگر تحصیل را رها کرد. وی موسیقی را بدون داشتن استاد و با توجه به علاقه‌ای که به موسیقی راک و به‌خصوص آثار ری چارلز داشت، با تمرین می‌آموخت.

 
دههٔ چهل و اجرا در کافه‌ها
درسن ۱۶سالگی، با همراهی گروهی نوازنده موسیقی را به صورت جدی شروع می‌کند و در مکان‌های مختلف به اجرای ترانه‌ها وآهنگ‌های غربی معروف آن روزگار و به خصوص موسیقی بلوز می‌پردازد و تا سن ۱۸سالگی فعالیت خود را به همین صورت ادامه می‌دهد. در این دوران است که پس از یک شکست عشقی مدتی از موسیقی دست می‌کشد، اما پس از این مدت کوتاه کناره‌گیری، در سال ۱۳۴۸ صاحب کاباره کازابای شیراز از فروغی و همراهانش برای اجرا در آن مکان دعوت می‌کند∗ (در ∗ زمان سفر فروغی به شیراز و همکاری‌اش با کازابا، اوایل دههٔ پنجاه و هم‌زمان با انتشار موسیقی فیلم تنگنا مشخص شده‌است که به احتمال نزدیک به یقین صحیح نیست). در اواخر دههٔ چهل، او به خوانندهٔ بلندآوازهٔ کلوپ‌های شبانه تهران قدیم و ستارهٔ صحنهٔ کافه‌های معروفی چون مارکیز و کاکوله بدل شد.
 
دههٔ پنجاه و شهرت
 
فریدون فروغی
درسال ۱۳۵۰، خسرو هریتاش، کارگردان فیلم آدمک در تلاش برای پیدا کردن خواننده‌ای تازه‌نفس بود که فریدون فروغی به او معرفی می‌گردد و با یک‌بار زمزمه کردن ترانه‌ها، خسرو هریتاش متوجه می‌شود که شخصی را که به دنبالش بوده یافته است. در نتیجه، دو ترانه به نام‌های «آدمک» و «پروانهٔ من» را با موسیقی تورج شعبان‌خانی و اشعار لعبت والا، برای فیلم هریتاش اجرا می‌کند. پس از اکران فیلم، صفحه‌های ۴۵ دور این دو ترانه، درصفحه‌فروشی‌های معروفی چون آل کوردوبس، پاپ، دیسکو، بتهوون و پارس عرضه می‌گردد. این دو ترانه گل می‌کند و بر سر زبان‌ها می‌افتد و فریدون فروغی به شهرت می‌رسد. گرچه در آن زمان به او خرده می‌گرفتند که صدای فرهاد را تقلید می‌کند، اما همین باعث شد تا دیگر زیر سایهٔ نام خوانندهٔ محبوبش ری چارلز قرار نگیرد.
 
بعد از گذشت مدتی، فرشید رمزی – کارگردان نمایش تلویزیونی شش و هشت – با فریدون فروغی قرارداد می‌بندد و فروغی در سال ۱۳۵۱ بعد از پنج‌سال مشابه‌خوانی آثار ری چارلز را کنار می‌گذارد. این همکاری باعث تولد آثاری چون «زندون دل» و «غم تنهایی» با اشعاری از آرش سزاوار و آهنگسازی ویلیام خنو می‌گردد که اولی، فروغی را تبدیل به هنرمندی صاحب سبک می‌کند. فتنهٔ چکمه پوش ساختهٔ همایون بهادران دومین فیلم سینمایی بود که فروغی در سال ۱۳۵۱ برای تیتراژ آن ترانه‌ای را به همین نام اجرا کرد. در همین سال توسط یکی از دوستانش با گلی فتوره‌چی آشنا می‌شود و با او ازدواج می‌کند.
 
در سال ۱۳۵۲، تنگنا ساختهٔ امیر نادری با ملودی‌های شورانگیز و تکان‌دهندهٔ منفردزاده، صدای فروغی را بر تیتراژ داشت. در همان سال چندین ترانه را اجرا می‌کند که شاخص‌ترین آنها «نماز» (یا «نیاز» )است، با شعری از شهیار قنبری و موسیقی منفردزاده؛ ترانه‌ای که منجر به بازخواست هر سه نفر از طرف ساواک می‌گردد. او ترانهٔ «هوای تازه» را در همین سال در برنامهٔ تلویزیونی رنگارنگ اجرا می‌کند و همچنین در همین سال است که به درخواست فرزان دلجو ترانه‌ای را برای فیلم یاران (با بازی و کارگردانی دلجو) اجرا می‌کند.
 
درسال ۱۳۵۳، فروغی به علت عدم تفاهم با همسرش از وی جدا می‌شود. در همین سال ترانهٔ «همیشه غایب» را با شعری از شهیار قنبری، موسیقی ویلیام خنو و تنظیم واروژان اجرا می‌کند (این ترانه، پیش‌تر با شعری از ویلیام خنو و با نام «ماهی خسته» اجرا شده بود). او که رفته‌رفته به هنرمند باتجربه‌ای تبدیل می‌شد، اقدام به جمع‌آوری آثار خود می‌نماید و اولین آلبوم خود را با نام زندون دل به بازار عرضه می‌کند. دومین آلبومش را با نام یاران در سال ۱۳۵۴ به بازار عرضه می‌کند و در همین سال به علت اجرای ترانهٔ «سال قحطی» از طرف حکومت شاهنشاهی به مدت دو سال از فعالیت منع می‌شود. درسال ۱۳۵۶، پس از اعلام فضای باز سیاسی توسط حکومت، فروغی بعد از دو سال ممنوعیت کاری سومین آلبوم خود را با نام سال قحطی به بازار عرضه می‌کند. در بهمن ماه همین سال، پدرش در اثر بیماری ذات‌الریه از دنیا می‌رود.
 
انقلاب و «یار دبستانی»
درسال ۱۳۵۷، با وخیم شدن اوضاع سیاسی ایران، فروغی اعتراض خود را به اوضاع کشور[نیازمند منبع] با انتشار آلبوم بت‌شکن اعلام می‌دارد و در همین سال ترانه‌ای به نام «روسپی» را اجرا می‌کند که هرگز مجوز پخش نمی‌گیرد. درسال ۱۳۵۸، بعد از انقلاب، فروغی در ایران می‌ماند و کنسرت اجرا می‌کند که ترانه‌های این کنسرت را در آلبوم فریدون فروغی در آغازی نو جای می‌دهد و دلیل نام‌گذاری آلبوم به این نام، وجود ترانه‌های ریتمیکی مانند «حقه» («مشتی ماشاالله») و «شیاد» است که در کارنامهٔ فروغی مانند آنها وجود نداشت. بعداز انتشار این کاست، درسال ۱۳۵۹، فروغی ترانهٔ یار دبستانی را برای فیلم از فریاد تا ترور به کارگردانی منصور تهرانی اجرا می‌کند که در تیتراژ فیلم استفاده می‌شود. در حالی که هنوز هیچ منع رسمی‌ای برای فعالیت فروغی اعلام نشده بود، به تهرانی خبر می‌دهند که باید صدای فروغی را از تیتراژ فیلمش حذف کند. در نتیجه جمشید جم خواندن این ترانه را به عهده می‌گیرد. در همین زمان است که زمزمه‌هایی در مورد ممنوعیت فعالیت فروغی شنیده می‌شود. او در همین سال ترانهٔ «کوچهٔ شهر دلم» را می‌خواند.
 
دههٔ شصت و هفتاد خورشید
 
آرامگاه فریدون فروغی در روستای قورقورک
فروغی در سال ۱۳۶۰ چند ترانهٔ خود را همراه با چند ترانه از کوروش یغمایی در آلبومی با عنوان سُلٰ جای می‌دهد و طی سال‌های ۶۰ و ۶۱ آهنگ چهارقسمتی «چرا نه؟» را می‌سازد و اجرا می‌کند. در همین سالهاست که فعالیت نمودن او ممنوع می‌شود[نیازمند منبع]. در سال ۱۳۶۵ سفر به دوبی، فروغی را تا پای پیوستن به هنرمندان دور از وطن پیش برد[نیازمند منبع]، اما پیشنهادهای تهیه‌کنندگان آن سوی آب او را به رفتن راضی نکرد. این خواننده محبوب، در دهه ۶۰ دو بار به زندان افتاد؛ یک بار قزل حصار و دفعه بعد در کچویی. برخلاف شایعات، دلیل زندانی شدن فروغی هرگز سیاسی نبود. یکی از همبندان او تعریف می کند: روزی فریدون از پله های بند افتاد و پایش صدمه دید. یکدفعه با آن صدای قوی اش زد زیر آواز و خواند: «دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره…!». در اسفند سال ۱۳۷۲ با سوسن معادلیان آشنا می‌شود و در خرداد ۱۳۷۳ با هم ازدواج می‌کنند. ازدواج، موجب تحولی مثبت در او می‌شود و دوباره فعالیتش را از سر می‌گیرد؛ شعر می‌گوید، آهنگ می‌سازد و شروع به تدریس می‌نماید. در اسفندماه سال ۱۳۷۷ موفق به برگزاری کنسرتی در تالار حافظ دانشگاه کیش می‌شود. پس از ۴ روز برگزاری کنسرت در کیش، به تهران می‌آید. علی‌رغم درخواست‌هایی که از شهرستان‌های دیگر برای برگزاری کنسرت ارسال می‌شود، با برگزاری آن در شهرستان‌های دیگر موافقت نمی‌شود و فروغی درتابستان ۷۸ و پائیز ۷۹ دوباره به کیش بازمی‌گردد و به اجرای برنامه در هتل آنای کیش می‌پردازد. در فروردین سال ۱۳۷۹ به پیشنهاد حمیدرضا آشتیانی پور (کارگردان) و به امید اخذ مجوز، «می‌تراود مهتاب» را با شعری از نیما یوشیج برای فیلم دختری بنام تندر می‌خواند اما شرایط تغییری نمی‌کند. گرچه ترانهٔ فروغی در انتهای فیلم در جشنوارهٔ فیلم فجر پخش می‌شود. پیش از این هم کیومرث پوراحمد نمی‌تواند مجوز حضور او را به‌عنوان بازیگر برای پروژه فیلم گل یخ (که داستان آن دربارهٔ زندگی یک خوانندهٔ محکوم به سکوت بود) بگیرد.
 
درگذشت
 
آرامگاه فریدون فروغی در روستای قورقورک
وی در روز جمعه، سیزدهم مهر ماه ۱۳۸۰ در منزلش در تهران‌پارس به دلیل سکته قلبی در سن ۵۰ سالگی درگذشت. او را در روستای قورقورک بوئین زهرا قزوین در کنار برکه‌ای کوچک، در سایهٔ کوهی بزرگ و در آرامشی که سالها انتظارش را می‌کشید به خاک سپردند. شهیار قنبری (خواننده، ترانه ساز، آهنگساز و دوست قدیمی فریدون فروغی) در مورد مرگ او می‌گوید:
 
فریدون فروغی برای دومین بار می‌میرد. نخستین بار وقتی مرد که نتوانست بخواند و دومین بار وقتی مرد که می‌خواست بخواند. فریدون را فراموشی و خاموشی کشت.

مستند زیبای ” برای ندا ” ساخته آنتونی توماس

مستند ۶۷ دقیقه ای ” برای ندا ” ( for neda) به کارگردانی Antony Thomas کارگردان آمریکایی، در واقع روایت جنبش سبز از دریچه دوربین موبایلی است که لحظه جان دادن ندا آقا سلطان را ضبط کرده و در اختیار جهانیان قرار می دهد تا به نوشته هفته نامه تایم، جهانیان شاهد پربیننده‌ترین مرگ انسان، در تاریخ بشریت باشند. مرگی که به گفته سازمان عفو بین‌الملل بدنبال چراغ سبزعلی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران در نماز جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ به نیروهای سپاهی، بسیجی و انتظامی برای سرکوب معترضین، روی داد.

این مستند تاثیر گذار درمورد وقایع بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ ایران که تاکنون از بسیاری شبکه های تلویزیونی جهان پخش شده و همچنین به سه زبان فارسی، عربی و انگلیسی در اختیار مخاطبین قرار گرفته به سفارش شبکه تلویزیونی HBO آمریکا، شبکه ای که سالانه چندین مستند از مهمترین وقایع جهان تهیه می کند، ساخته شده و توانسته، برنده هفتادمین جایزه پی بادی در آمریکا  شود. جایزه ای که هر سال به بهترین مستند ساخته شده در آمریکا تعلق می گیرد.

آنتونی تامس، کارگردان فیلم مستند «برای ندا» می گوید هدف او از ساختن این فیلم نشان دادن ندا به عنوان یک دختر عادی و معمولی بود و نه یک مظهر و سمبل انقلاب. سختی داستان در این بود که کسی مانند ندا آقاسلطان که چهره شناخته شده ای نبود، حس متفاوت و غریبی را در ما به وجود می آورد. اما با ساختن این فیلم قصد من ربط دادن و نشان دادن یک زندگی عادی برای ندا بود. می خواستم وقتی کسی در نیویورک این فیلم را می بیند بگوید این دختر می توانست یکی از همسایه های من باشد و من فکر او را می فهمم. او را درک می کنم و می فهمم چرا مبارزه می کرده و چرا نمی توانسته حقارت را تحمل کند.»

مصاحبه با مادر، پدر، خواهر و برادر ندا و فیلم برداری از داخل خانه و اتاق او . همچنین پخش صحنه هایی از رقص او از شاخصه های عالی این فیلم مستند است که با صدای شهره آغداشلو در دو زبان فارسی و انگلیسی روایت می شود. از دیگر همراه کنندگان ایرانی این فیلم می توان از آقایان دکتر آرش حجازی فردی که در آخرین لحظات جان دادن ندا بالای سرش بود، مازیار بهاری روزنامه نگار، رضا دقتی عکاس ، دکترعلی انصاری تفسیر گر وقایع ایران و بانوان رویا و لادن برومند موسسین بنیاد برومند و خانم رودی بختیار روزنامه نگار شاغل در CNN نام برد.

شایان ذکر است این مستند که در مورد ندا آقا سلطان، دختری که به عنوان نماد و سمبل جنبش سبز در ایران و جهان شناخته می شود، ساخته شده تا کنون میلیون‌ها بار دیده شده است
.

پنجم دی ماه سالروز تلخ زلزله ویرانگر شهر بم و درگذشت «ایرج بسطامی» خواننده ی بنام موسیقی ایران است، او که با صدای رسا و ماندگارش، اثرهای ارزشمندی را برای مردم ایران زمین خلق کرد و اینگونه نام خویش را در تاریخ هنر این دیار کهن جاودان و مانا ساخت.

ایرج بسطامی یکم آذر ۱۳۳۶ هجری خورشیدی در شهرستان بم کرمان دیده به جهان گشود، وی دوره ی کودکی خویش را با تشویق پدر و پدربزرگش در راه فراگرفتن آواز و نواختن سازهای گوناگون گذراند و در نوجوانی به منظور یادگیری کامل این فن نزد عمویش یدالله بسطامی نوازنده ی چیره دست کرمان رفت و با سبک استاد عبدالله خان دوامی از استادان برجسته ی موسیقی اصیل ایران آشنا شد.

بسطامی در سال های بعد با یاری حسین سالاری نوازنده ی نامدار این دیار به کلاس آواز استاد محمدرضا شجریان راه پیدا کرد و به فراگیری آواز و ردیف های آوازی پرداخت و با وجود مشکلات راه و مسافت زیاد، هفته ای یک بار به منظور یادگیری آواز از بم به تهران سفر می کرد تا آن که مدتی بعد در محله ی پامنار تهران ساکن شد.

نقطه ی عطف زندگی هنری وی آشنایی با پرویز مشکاتیان نوازنده ی مشهور سنتور بود که از آن پس همکاری های او با گروه عارف به سرپرستی مشکاتیان آغاز شد. ایرج بسطامی در کنار این استاد چیره دست توانست فن تلفیق شعر و موسیقی را فرا گیرد و آلبوم «افشاری مرکب» نخستین اثر ایرج بسطامی، نتیجه ی آشنایی وی با پرویز مشکاتیان بود و اینگونه فعالیت های او به صورت رسمی شروع و به جامعه ی هنرمندان ایران زمین معرفی شد.

پرویز مشکاتیان درباره ی آشنایی خود با این خواننده ی دیار کرمان می گوید:«اولین بار ایرج بسطامی را در منزل محمدرضا شجریان دیدم… به خاطر شرایط اجتماعی آن زمان به خواننده های بیش تری با صداهای متفاوت نیاز داشتیم. من پشت در کلاس آواز استاد شجریان نشسته بودم تا هنرجوها مرا نبینند. از آن جا بود که از صدای بسطامی خیلی خوشم آمد. صدای خوبی داشت و مثل همه آدم های کویر نشین آدم خیلی مهربان و خوبی بود، بعد از کلاس مدتی با او صحبت کردم تا با نقطه نظراتش درباره ی هنر، آواز و انگیزه ی خواندش آشنا شوم…»

پس از پخش نخستین آلبوم ایرج بسطامی، صدای دلنشین او مورد استقبال مردم قرار گرفت و انگیزه وی را برای ادامه راه بیشتر کرد. آوازهای او بر پایه ی سنتور بود و در «گام های بلند» مهارت ویژه ای داشت و هنوز هم ترانه های دشتی وی در سراسر ایران از شهرت بسیاری برخوردار است.

خواننده ی بزرگ دیار کرمان با هدف برگزاری کنسرت های گوناگون به همراه گروه عارف و پرویز مشکاتیان به اروپا سفر کرد که این امر مسیر موفقیت های بعدی او را هموارتر ساخت.

ایرج بسطامی در اوج فعالیت هنری بود که برادرش نصرت الله بسطامی به دیار حق شتافت و به همین دلیل او به بم بازگشت و سرپرستی خانواده ی برادرش را بر عهده گرفت.

وی بسیار فروتن بود و به دور از جنجال و هیاهوی هنری در زادگاه خویش به آموزش آواز جوانان محروم و با استعداد بم مشغول شد.

اثر «بوی نوروز» از یادگارهای به یادماندنی موسیقی ایران است که حاصل همکاری ایرج بسطامی با گروه دستان بود و مژده بهار، افق مهر و وطن من از آلبوم های نخستین این هنرمند ایرانی محسوب می شوند.

او با همکاری کیوان ساکت، آلبوم «فسانه» و با کورش متین، اثر «سکوت» و با حسین پیرنیا، «تحریر خیال» را خلق کرد.

ایرج بسطامی آلبوم های دیگری همچون بی کاروان کولی، خانه بوی گل گرفت، رقص آشفته و حال آشفته را با کمک بزرگان موسیقی ایران به هنردوستان تقدیم کرد.

ایرج بسطامی در آلبوم رقص آشفته با ترجیع بند «من ماندم تنهای تنها» بیش از پیش شناخته شد و تصنیف «دلم ای وای دل» سروده ی خواجوی کرمانی و خوش نوای بی نوا از جمله آثار او است که با استقبال دوستدارانش رو به رو شد. وی آلبوم «وطن من» را با شعر ملک الشعرای بهار تهیه کرد و تصنیف آن مربوط به آهنگی از پرویز مشکاتیان است.

اوج فعالیت های هنری ایرج بسطامی در دوره ی میانسالی وی بود و این خواننده ی پرآوازه در ۱۴ سال تلاش در عرصه هنر ۱۱ آلبوم ماندگار از خود برجای گذاشت. ایرج بسطامی در کنار برخورداری از صدایی رسا و مستقل، شخصیت و هویت آوازی منحصر به فردی داشت.

ایرج بسطامی همچنان در راه پیشرفت هنر این مرز و بوم در تلاش بود که در سحرگاه پنجم دی ۱۳۸۲ هجری خورشیدی، زمین لرزه یی مهیب بم و شرق استان کرمان را به لرزه انداخت و رخدادی تلخ و سهمگین از خویش برجای گذاشت و مردم دیار کرمان را به کام مرگ کشاند که یکی از قربانیان این زلزله ایرج بسطامی خواننده ی توانای ایران زمین بود و مردم را غرق در غمی بزرگ کرد. حادثه ای ناگوار که هنوز هم ثمره ی آن از چهره ی شهر بم پاک نشده و یادگاری ناخوشایند از غرش زمین است.

پس از درگذشت ایرج بسطامی، بنیاد فرهنگی هنری بسطامی با تلاش و کوشش خواهر و برادر وی شکل گرفت تا نام آشنای وی با صدای گرمش همواره در میان مردم ایران زنده و جاودان باشد. از فعالیت های این بنیاد می توان به برگزاری مراسم نکوداشت استاد پرویز مشکاتیان و ایرج بسطامی اشاره کرد.

به بهانه زادروز داریوش رفیعی خواننده توانای ایرانی

داریوش رفیعی، خواننده توانای موسیقی ایران که آثار ماندگاری چون «زهره» و «گلنار» را خوانده است، در ۳۱ سالگی و در اوج محبوبیت و شهرت درگذشت. افسانه‌های بسیاری درباره زندگی و روابط او می‌گویند.

«روزی قرار بود که پرویز یاحقی دو صفحه برای «موزیکال کمپانی» به مدیریت عشقی ضبط کند و یک روی صفحه چهار مضراب سه گاه داریوش رفیعی باشد که طرفداران زیادی داشت. رفیعی گفته بود که من هم می‌آیم و ضرب چهار مضراب را اجرا می‌کنم. آن روز من و بیژن ترقی هم با پرویز یاحقی به منزل رفیعی رفتیم تا به منظور ضبط او را با خود ببریم. ساعت در حدود ۲ یا ۳ بعدازظهر بود که به منزل رفیعی رسیدیم. دیدیم هنوز خواب است و سراپای ملحفه‌ای که روی خود انداخته بود، از شدت مگس سیاه شده بود. اعتیاد زندگی او را تباه کرده بود. آن جوان خوش‌اندام و آزاده و مردم‌دوست از زندگی پریشان خود به عذاب آمده بود و به راستی در اواخر زندگی کوتاهش تحمل فرو ریختن شخصیتش را نداشت و مرگ را استقبال می‌کرد و دیدیم که چنین شد. به هر حال آن روز به استودیوی موزیکال کمپانی رفتیم و پرویز چهار مضرابش را اجرا کرد و چقدر هم خوب خواند.»

اینها را اسماعیل نواب‌ صفا (ترانه‌سرا) به عنوان یک خاطره از داریوش رفیعی تعریف کرده است؛ خواننده‌ای که روزگاری تمام لاله‌زار جولانگاه او و ماشین قرمز مدل‌بالایش بود. او که داستان‌های عاشقانه‌اش هنوز که هنوز است پر از افسانه و شور به نظر می‌آید. مرگ غم‌انگیزی داشت و زندگی پرهیاهو و عجیبی.

درست یک قرن پیش در کرمان به دنیا آمد. فرزند لطفعلی رفیعی، نماینده مردم بم در مجلس شورای ملی. بر خلاف پدر از همان ابتدا زندگی خود را بر اساس هنر برنامه‌ریزی کرد. ابتدا با بدیع‌زاده آشنا شد و از طریق او به رادیو راه یافت. رفیعی به صدا و شیوه خوانندگی بدیع‌زاده به خصوص گشاده‌رویی و مهربانی او علاقه بسیار داشت و بدیع‌زاده هم به قدری او را دوست داشت که داریوش در واقع جزو افراد خانواده او درآمده بود و اغلب شب‌ها و روزها در خانه او به سر می‌برد. او بعدتر با مصطفی گرگین‌زاده و مجید وفادار آشنا شد که حاصلش «زهره»، «شب انتظار» یا همان «شب به گلستان تنها منتظرت بودم» و همچنین «گلنار» شد. او به خواندن اشعار محلی رغبت زیادی نشان می‌داد. صدایش گرفتگی و شور و حال مخصوصی داشت و در آوازهایش تحریرهای کمی شنیده می‌شود. داریوش رفیعی خیلی زود به شهرت رسید.

اسماعیل نواب صفا در کتاب خاطرات هنری خود با نام «قصه شمع» نوشته است: «پر از شوق و شور جوانی بود. قلبی به روشنی آفتاب داشت. وجودش سرشار از احساس بود. قامتی رسا و متناسب داشت. چهره‌اش مصداق سبزه کشمیر بود که صدها دل را به زنجیر عشق کشیده بود. با لهجه غلیظ و شیرین کرمانی سخن می‌گفت و صداقت و پاکی در کلامش تبلور داشت. تازگی به تهران آمده بود و کسی او را نمی‌شناخت. سن عمرش بیش از ۲۱، ۲۲ سال را نشان نمی‌داد. در حرکاتش تصنع و تکلف دیده نمی‌شد. در سال‌های ۱۳۲۶ و ۱۳۲۷ خیابان‌های استانبول، نادری و لاله‌زار مجلل‌ترین و آراسته‌ترین خیابان‌های تهران بود. آن جوان سبزه‌رو و پرشور کرمانی ماشین قرمز رنگی داشت و گاه از ساعت ۱۰ بامداد که گردش یا خرید یا استراحت در خیابان‌های لاله‌زار، استانبول و نادری آغاز می‌شد، با اتومبیل زیبای خود در آن خیابان‌ها جولان می‌داد. کمتر کسی او را می‌شناخت ولی بعد از سال ۱۳۲۷ تا ۱۳۲۹ که بعضی شب‌ها در رادیو آواز می‌خواند، مردم به تدریج با نام داریوش رفیعی آشنا شدند. پدرش لطفعلی رفیعی در دوره ۱۴ مجلس شورای ملی از شهر بم به نمایندگی انتخاب شده بود و خانه‌کوچ به تهران آمده بودند. داریوش که در سال ۱۳۲۹ به وسیله دوست و استادش بدیع‌زاده به طور مستمر در رادیو ایران برنامه اجرا می‌کرد. سنی حدود ۲۳ سال داشت. در دبیرستان دارایی درس می‌خواند ولی از سال‌هایی که صدای گرم و دلپذیرش او را به شهرت رساند، ادامه تحصیل را رها کرد.»

او در اوج شهرت بر اثر تزریق آمپول آلوده به کزاز مبتلا شد. بیژن ترقی درباره آخرین ساعات حیات رفیعی می‌گوید: «صبح دوم بهمن بود. برف سنگینی می‌بارید و با اتومبیل خودمان از جاده قدیم شمیران به سوی شهر می‌آمدیم. به ابتدای کوچه فردوس محل اقامت داریوش رسیدیم. دیدیم او به همراه مادرش به انتظار رسیدن اتومبیلی در کنار خیابان ایستاده است. بلافاصله توقف کردیم و از آنها خواستیم سوار شوند تا به شهر برویم. داریوش در حالی که از درد به خود می‌پیچید، در کنار من قرار گرفت و به درخواست آنها به سوی بیمارستان حرکت کردیم. ظاهرا بعد از تجویز آقای دکتر متوجه شده بودند که این درد کزاز است و باید واکسن بزنند. پیشنهادی که آقای لاریجانی، مدیر داروخانه عدالت داده بود و مورد توجه دکتر قرار نگرفته بود. بدبختانه در این مملکت هنوز هم قانونی برای تعقیب این دکترها و اشتباهاتی که مرتکب می‌شوند، وجود ندارد. به هر صورت کار از کار گذشته بود. داریوش با همان حال نزار گفت: «بیژن این آخرین باری است که برف و باریدن برف را می‌بینم. دیگر زندگی من به پایان رسیده.» دلداری دیگر چه فایده‌ای داشت. به بیمارستان رسیدیم، فورا تشخیص کزاز دادند. او را در اتاقی بستری کردند که همه پرده‌هایش سیاه رنگ بود. به علاج پرداختند ولی دیگر سودی نداشت. اتاق بیمارستان پرده سیاه و به این ترتیب بود که زندگی جوانی در ۳۱ سالگی به طرزی عبرت‌آموز و تاثرانگیز به پایان رسید. او را در آرامگاه مرحوم ظهیرالدوله به خاک سپردند.»

آیا می‌دانید ایران دوغ وارد می‌کند؟

می‌دانستید ایران «دوغ» وارد می‌کند؟ طبق آمار گمرک ایران، در ماه‌های مرداد و مهر چهار محموله دوغ به ارزش نیم میلیون دلار وارد کشور شده است!!
واکنش مردم به واردات «دوغ» را ببینید.

نابغه موسیقی که صدایش مثل هیچ‌کس نبود!

تاج اصفهانی مردی که محمد‌رضا شجریان در وصفش می‌گوید: شادروان تاج مردی بود سلیم النفس و با مناعت طبع هرگز در طول مدت زندگی اش به خاطر مال دنیا و مسائل مادی به کسی کرنش نکرد و به این خاطر مدح کسی را نگفت و از همه تعریف و تمجید می کرد و همه را با نام خیر یاد می کرد، شاید کسی به خاطر نداشته باشد که او حتی یک بار از کسی گلایه کند و یا از کسی بد بگوید او حتی اگر از کسی رنجشی می دید و خاطرش آزرده می شد، این رنج و آزردگی را با سکوت بزرگوارانه ای تحمل می کرد. تاج از استادانش با احترام فراوانی یاد می کرد. با دوستانش با مهربانی و عطوفت رفتار می کرد و حتی تا آخرین روز های عمرش به اغلب دوستانش سرکشی و احوال پرسی می کرد.
جلال‌الدین تاج اصفهانی در سال ۱۲۸۲ در اصفهان متولد شد. پدرش شیخ اسماعیل معروف به تاج‌الواعظین بود که تا حدی با دستگاه‌هایموسیقی سنتی ایرانی آشنایی داشت. تاج در ده سالگی نزد پدر و استادانی چون سید عبدالرحیم اصفهانی، نایب اسدالله، میرزاحسین ساعت ساز(خضوعی)، میرزا حسین عندلیب، حبیب شاطرحاجیبه دانش اندوزی پرداخت. او همیشه از اساتیدش به نیکی یاد می‌کرد و در مورد “سید عبدالرحیم اصفهانی” می گفت: صوت داود نبی در حنجره و صدای استاد مرحوم آسید رحیم تجلی میکرد و ممکن نیست کسی دیگر بتواند مانند او به این خوبی بخواند. جز این دو نفر تاج با سعهء صدر ومناعتی که داشت و اصولا هر خواننده ای را تشویق می کرد از خوانندگان هم زمانش نیز از جمله به این استادان ارادت داشت و از آنان و آوازشان به نیکی یاد می کرد:وی به اشعار سعدی علاقه زیادی داشت و گزیده‌هایی از اشعار سعدی و دیگر شاعران را حفظ بود و در هنگام اجرای آواز به تناسب زمان و محیط از آن اشعار استفاده می‌کرد.
او از همان سال ۱۳۱۹ (در این سال اولین فرستنده‌رادیویی در ایران در محل بی‌سیم در جاده قدیم شمیران افتتاح گردید) همکاری با رادیو را آغاز کرد و از ۱۳۲۸ به همکاری با رادیو اصفهان پرداخت. تاج ضمن خوانندگی، سرپرست نوازنندگان رادیو اصفهان شد. وی در رادیو اصفهان به اجرای برنامه‌هایی با تار اکبرخان نوروزی و برنامه آموزش گوشه‌های دستگاه‌های موسیقی ایرانی پرداخت.
شاگردان تاج اصفهانی
تاج بر خلاف اینکه استادان انگشت شماری داشت، شاگردانش فراوان بودند. او در تعلیم با لطف پدرانه‌ای که داشت با اصرار هر کسی را که حتی دو دانگ صدا داشت تشویق به خواندن می‌کرد. برخی از شاگردان برجسته او آقایان محمد رضا شجریان، حسین خواجه امیری( ایرج) علی‌اصغر شاه‌زیدی،عسگرى آقاجانیان میرى، محمد تقی سعیدی ولاشانی ،فضل الله شاهزمانی، سید رضا طباطبایی کربکندی، علی‌رضا افتخاری، مرتضی شریف، ناصر یزدخواستی، رضا قرنیان اصفهانی ، حمیدرضا نوربخش ، نصر الله معین(معین) را می‌توان نام برد.
سرانجام جلال الدین تاج اصفهانی در بامداد ۱۳ آذر ماه ۱۳۶۰ و در سن ۷۸ سالگی در منزل پدری درگذشت. آرامگاه او در تخت فولاد اصفهان قرار دارد. هرچند حکومت جمهوری اسلامی به واسطه عنادِ مدامی که با موسیقی دارد دشواری‌های بسیاری را برای بزرگ‌داشت آن هنرمند بوجود آورد و حتی تا سال ۱۳۷۵ اجازه ساخت مقبره برای ایشان را نداد، اما در شب سومین روز فوت او عده ی کثیری از مردم هنر دوست و هنرمند اصفهان شرکت داشتند طوری که فضای مسجد به طور مداوم پر و خالی می شد. در آن شب کسایی نی می زد و گریه می کرد. همراه ناله های نی همه شیون می کردند.

در همان حال استاد دکتر شفیعی به مناسب حال حضار مجلس خطاب به تاج گفت:
سلک جمعیت ما بی تو گسسته ست زهم
ما که جمعیم چنینیم تو تنها چونی

استاد محمدرضا شجریان نقل می‌کند:
«آخرین باری که در محضر این هنرمند بزرگوار بودم، چهاردهم آبان ۱۳۶۰ درست یک ماه قبل از درگذشت ایشان به اتفاق استاد حسن کسایی و آقای محمد موسوی (نوازنده نی و شاگرد حسن کسایی) آقای پرویز مشکاتیان (نوازنده سنتور) آقای ناصر فرهنگ فر مهر، آقای منوچهر غیوری (شاگرد وفادار کسایی) شاطر رمضان و چند تن دیگر از هنر دوستان تهرانی و اصفهانی کلبه محقر مرا به قدوم شریف خود آراسته بودند. در آن روز کسایی برای شادروان تاج که خیلی افسرده به نظر می رسید با نی، دشتی در آمد کرد و تاج با غزلی از سعدی به این مطلع:
تاجم نمی فرستی تیغم به سر مزن / مرهم نمی گذاری زخمم دگر مزن
آوازی با نهایت قدرت تاثیر خواند که در حقیقت عقده گشایی دا آزردگی هایش بود. پس از فرود آواز ایشان تکلیف کردند که چیزی بخوانم من هم اطاعت امر استاد کرده چند بیتی خواندم که طبق معمول مورد ستایش و لطف پدرانه ایشان قرار گرفتم.»

«آتش دل» ، «به اصفهان رو» و «بهار من» نام تصنیف های معروفی از استاد تاج اصفهانی است، او همچنین اذان را در دستگاه بیات ترک اجرا کرده است. به گزارش روابط عمومی مؤسسۀ فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر، در سفری که جلال الدین تاج اصفهانی، خوانندۀ سر‌شناس موسیقی سنتی به سوریه داشته است، با امام موسی صدر دیداری دارد و در آن، تاج اصفهانی در حضور امام موسی صدر آواز می‌خواند که فایل صوتی آن در ادامه می‌آید.
یادش گرامی

مستند «خانم»

آیا می‌دانید کولبری یعنی چه؟
«خانم» داستان زندگی یک زن کولبر به اسم خانم است که بدون «مجوز قانونی» نان می‌برد عراق و با پول آن چای می‌آورد و می‌فروشد.
زندگی خانم پر از فرزا نشیب‌ است، این ویدیو بخشی از زندگی او و خانواده‌اش را به تصویر می‌کشد.

بهایی‌ها جشن پیامبرشان را در همه‌ی دنیا جشن می‌گیرند ولی در ایران به خاطر این کار مجازات می‌شوند

بهایی‌ها جشن پیامبرشان را در همه‌ی دنیا جشن می‌گیرند ولی در ایران به خاطر این کار مجازات می‌شوند. کسی که در ایران مغازه‌اش را در این روز تعطیل کند جواز کارش باطل می‌شود. این‌جا کشور اسلامی کویت است، امسال دویستمین سالگرد تولد پیامبر بهاییت در این کشور نیز جشن گرفته شد. کشوری که چند دهه میزبان بهایی‌های ایران بوده است. آن‌ها در کویت اسم‌شان از دانشگاه‌ها خط نخورد و به علت «نقص پرونده» از تحصیل محروم نشدند.

در درازنای تاریخ، گروه بزرگی از زرتشتیان ایران نیز زمین‌ و خانه‌ و کاشانه و فامیل و رفیق خود را مجبور شدند رها کنند؛ آن‌ها از کشور زادگاه‌شان، از کشور زادگاه این دین متواری شدند و با کشتی به هندوستان پناهنده شدند و جمعیت پارسیان هند را ساختند.
چــرا کشور ما با فرزندانش این قدر نامهربان است؟ چرا اسلام در کویت به خطر نمی‌افتد؟ چرا در کویت کسی به آن‌ها نمی‌گوید «حالا چرا این قدر اصرار داری…» «یک کلمه دروغ بگو و راحت شو…»
راستی، اگر شما در خانواده‌ی بهایی به دنیا می‌آمدید آیا وسوسه می‌شدید اعلام کنید که تغییر دین داده‌اید تا از مزایای آن بهره‌مند شوید؟ آیا امکان داشت ارث بقیه‌ی فامیل را صاحب شوید؟

موزیک ویدیوی سلفی بگیر و باز….

سر میزنم به شب…دنیا عوض شده
معنای واژه…رویا عوض شده
آروم و سر‌به‌زیر…باید بری فقط
کاری نداشته باش…به فقر زیر خط
به گریه مدام…به جنگ نا تموم
به اون مترسک…بالای پشت بوم
به این عروسکا…به توسری به خون
به مرگ بچه‌ها…تو ساحل جنون
موزیک ویدیوی زیبا از شادی امین تقدیم به شما همراهان شهروندیار

پرسپولیس فاتح دربی بزرگ ایران

تیم فوتبال پرسپولیس تهران توانست در یک بازی حساس با نتیجه ۱ بر صفر بر حریف آبی پوش و سنتی و خود پیروز شود.
تک گل این دیدار را علی علی‌پور مهاجم جوان قرمزها در دقیقه ۲۳ و از روی نقطه پنالتی به ثمر رساند.
دربی استقلال و پرسپولیس مهمترین بازی است که در لیگ ایران برگزار می‌شود. این مسابقه پر هیجان در حضور بیش از ۸۰ هزار علاقه مند به فوتبال در استادیوم صدهزار پسری آزادی برگزار شد تا همچنان نیمی از مردم کشور یعنی زنان، اجازه ورود به رزشگاه را نداشته باشند.
همچنین همزمان با برگزاری این مسابقه، چند زن هوادار فوتبال که با لباس مردانه قصد ورود به استادیوم داشتند، توسط ماموران انتظامی شناسایی شده و به بیرون ورزشگاه فرستاده شدند.

به بهانه سالروز درگذشت فریدون مشیری، شاعر شعرهای ناب!

امروز سالروز مرگ فریدون مشیری‌ شاعر معاصر است
عبدالحسین زرین‌کوب در بارهٔ شعر مشیری می‌نویسد: «در طی سالها شاعری، فریدون از میان هزاران فراز و نشیب روز، از میان هزاران شور و هیجان و رنج و درد هرروزینه آن چه را به روز تعلق دارد، به دست روزگاران می‌سپارد و به قلمرو افسانه‌های قرون روانه می‌کند. چهل سالی – بیش و کم – هست که او با همین زبان بی‌پیرایهٔ خویش، واژه واژه با همزبانان خویش همدلی دارد…زبانی خوش‌آهنگ، گرم و دلنواز. خالی از پیچ و خم‌های بیان ادیبانهٔ شاعران دانشگاه‌پرورد و در همان حال خالی از تأثیر ترجمه‌های شتاب‌آمیز شعرهای آزمایشی نو راهان غرب.»

فریدون مشیری در سی‌ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران به دنیا آمد.
مشیری سرودن شعر را از نوجوانی و تقریباً از پانزده سالگی شروع کرد. سروده‌های نوجوانی او تحت تاثیر شاهنامه‌خوانی‌های پدرش شکل گرفته که از آن جمله، این شعر مربوط به پانزده سالگی اوست :
چرا کشور ما شده زیردست
چرا رشته ملک از هم گسست
چرا هر که آید ز بیگانگان
پی قتل ایران ببندد میان
چرا جان ایرانیان شد عزیز
چرا بر ندارد کسی تیغ تیز
برانید دشمن ز ایران زمین
که دنیا بود حلقه، ایران نگین
چو از خاتمی این نگین کم شود
همه دیده‌ها پر ز شبنم شود

انگیزه سرودن این شعر واقعه شهریور ۱۳۲۰ بوده است. (در روز ۳ شهریور ۱۳۲۰ نیروهای شوروی از شمال و شرق و نیروهای بریتانیایی از جنوب و غرب، از زمین و هوا به ایران حمله کردند و شهرهای سر راه را اشغال کردند و به سمت تهران حرکت کردند. ارتش ایران به سرعت متلاشی شد. رضاشاه با فشار متفقین به خصوص بریتانیا ناچار به استعفاء شد. متفقین پس از مدت‌ها کشمکش با روس‌ها بر سر نوع حکومت جدید ایران، بالاخره در انتقال سلطنت به پسرش -محمدرضا- که ولیعهد او نیز بود، به توافق رسیدند.)
شعر معروف گرگ را با اجرای خود مشیری با هم بشنویم.

موسیقی خراسانی «دختر قوچانی» با صدای ماندگار شهلا سرشار

موسیقی محلی
خراسانی
«دختر قوچانی» با صدای شهلا سرشار
آفتاب سر کوه نور افشونه ، سماور جوشه
‎یارم تنگ طلا دوش گرفته ، غمزه می فروشه

عحب صاحب جماله دلبر ما، دختر قوچانی
‎مثال برگ گل بو میمانه او، دختر قوچانی

یک دونه انار ، دو دونه انار ، سیصد دونه مروارید
می شکنه گل ، می پاشه گل ، دختر قوچانی
می شکنه گل ، می پاشه گل ، دختر قوچانی

آی ….
آفتاب سر کوه نور افشونه ، سماور جوشه
یارم تنگ طلا دوش گرفته ، غمزه می فروشه

عحب صاحب جماله دلبر ما ، دختر قوچانی
مثال برگ گل بو میمانه او، دختر قوچانی

یک دونه انار ، دو دونه انار ، سیصد دونه مروارید

می شکنه گل ، می پاشه گل ، دختر قوچانی
می شکنه گل ، می پاشه گل ، دختر قوچانی

آی …
نگارم بر لب بوم اومد و رفت ، چاره ندارم
که یارم طلا جون اومد و رفت ، چاره ندارم

چراغو پر کنید از روغن گل ، چاره ندارم
که یارم چشم گریون اومد و رفت ، چاره ندارم

یک دونه انار ، دو دونه انار ، سیصد دونه مروارید‎
می شکنه گل ، می پاشه گل ، دختر قوچانی
می شکنه گل ، می پاشه گل ، دختر قوچانی

دکتر نیکی پزشک یگان ویژه اسکوات

پزشک نیروهای ویژه کالیفرنیا یک ایرانی بود، کسی که قبلا دو سال در جنگ ایران و عراق به جبهه رفته بود، با دولت ایران مخالفت کرده بود، مجبور به ترک کشورش شده بود و اکنون به خاطر مردم جامعه‌ی جدیدش زودتر از اعضای یگان ویژه در صحنه تیراندازی خونین سن‌برناردینو کالیفرنیا حاضر می‌شود و به عنوان پزشک داوطلب رهبر یک گروه یگان ویژه (اسکوات) حاضر است روبروی گلوله بایستد، و همین خبرساز شد. او در جریان تیراندازی، زودتر از اعضای تیمش حاضر می‌شود و تا دو ساعت بعد از آن همه جا را چک می‌کنند که از امنیت محل مطلع شوند ولی در کنفرانس مطبوعاتی فروتنانه اعلام می‌کند که نقش مستقیم در درمان آسیب‌دیده‌ها نداشته و خود را عضوی از تیم می‌بیند که بدون دخالت احساسات قرار است در صحنه حاضر شوند و کار خود را به سرعت و دقت انجام دهند. تمام تلاش او این است که با تکیه بر تجربه پزشکی و آموزش‌های فنی نظامی خدماتی بیشتر از آن چه معمولی و نُرم است در محل حادثه ارائه دهد. http://bit.ly/1Z5yVZS و در همدردی با بازماندگان حادثه می‌گوید: «فرقی ندارد، آن‌ها هم مثل اعضای خانواده‌ی خودم بودند.» او برخی از تجهیزات را از بودجه‌ی خودش خریداری می‌کند؛ می‌گوید برای یک دکتر سخت است که بتواند هم قبض‌هایش را بپردازد و هم در این شغل داوطلب باشد.

او اعلام می‌کند که به این کار به چشم شغل نگاه نمی‌کند؛ می‌گوید برای ثروتمند شدن شغل‌های پر درامدتر بسیارند.

تفاوت‌ها از دید کودکان

در این آزمایش، از کودکانی که یک «تفاوت آشکار» با یکدیگر داشتند پرسیده شد: «شما چه فرقی با هم دارید؟» جالب است که کودکان، به تفاوت‌هایی که بزرگسالان بدیهی می‌پندارند، توجه ندارند! از دید آن‌ها تفاوت، یک مذاق شخصی‌ست، پس نباید در حقوق و برخورداری آن‌ها از امکانات یکسان خللی وارد کند.

ترجمه و زیرنویس از کارگاه آموزشی شهروندیار

قاضی دوست بچه‌ها

 

قاضی مهربانی که دوست بچه‌هاست! پدر و مادرها اگر کودک خود را به همراه ببرند، احتمالا جریمه و تخلفشان بخشیده و یا تخفیف خوبی داده می‌شود. قاضی فرانک کاپریو، از سال ۱۹۸۵ قاضی شهرداری ایالت رودآیلند در نیوانگلند امریکاست و به خاطر طبع شوخ و رفتار مهربانانه‌‌اش با شهروندان به ویژه کودکان، بسیار مشهور است. او میان دختر و پسر، چاق یا لاغر، رنگین‌پوست یا غیره هیچ فرقی نمی‌گذارد. او از قدرت خود به نفع شهروندان استفاده می‌کند و از احساس خود در امر قضاوت بهره می‌برد.

ترجمه و زیر نویس کارگاه آموزشی شهروندیار

برنامه موسیقی مدارس

موسیقی و رقص توانایی‌های کودکان را ارتقا می‌دهد و ضریب هوشیو  هوش رفتاری آن‌ها را بالا می‌برد: توانایی‌های ریاضی و تحلیلی، جمله‌سازی و تواناییهای حرکتی و برقراری ارتباط اجتماعی. کودکانی که ساز به سدت می‌گیرند و شروع به نواختن می‌کنند، به ویژه درک عمیق‌تری نسبت به قضایا پیدا می‌کنند.
نسلی که برنامه‌ی یادگیری موسیقیبه کل از سیستم آموزشیاش حذف شده، تنها لذت موسیقی را از دست نمی‌دهد؛ با حذف موسیقی، کل جامعه آسیب می‌بیند.

نوحه به زبان های مختلف و مدارس کپری

آیا تا به حال نوحه به زبان فرانسه شنیده‌اید؟ تا به حال به ذهن‌تان رسیده که بودجه‌ای باشد که به اسپانیایی‌زبان‌ها «آموزش نوحه خوانی» بدهد؟ تعجب نکنید اگر برای ساخت مدارس مدارس کپری بودجه کم می‌آید