آغاز اعتصاب غذای گلرخ ایرایی و آتنا دائمی با انتشار نامه ای از زندان قرچک

آتنا دائمی و گلرخ ایرایی در اعتراض به انتقال غیر قانونی به زندان قرچک ورامین از امروز ۱۴ بهمن با انتشار نامه ای دست به اعتصاب غذا زدند، متن کامل این نامه که نسخه‌ای از آن به دست شهروندیار رسیده است به شرح زیر است:

١٠ روز زمان کمی نیست برای جبران دستوری چند ساعته و برای اجرای قانون، ١٠ روز پیش با ضرب و شتم بدون هیچ توضیح قانونی به زندان قرچک منتقل شدیم، محل اجرای حکم ما طبق قانون زندان اوین و بند زنان این زندان بوده است و به هیچ عنوان حکم تبعید در پرونده نداشتیم. مهم این است که اصل قانون تفکیک جرایم به راحتی نقض شده است. ١٠ روز مهلت دادیم تا ما را به بند زنان زندان اوین که محل اجرای حکم ما میباشد باز گردانند اما دریغ از حتی توضیح قانع کننده و قانونی برای این جابجایی،از امروز ١۴ بهمن ٩۶ در اعتراض به نقض قانون تفکیک جرایم وتبعید غیر قانونیمان دست به اعتصاب غذا خواهیم زد و باز یک هفته مهلت میدهیم تا ما را به همان محل قبلی یعنی بند زنان زندان اوین بازگردانند در غیر این صورت در روز شنبه ٢١ بهمن ٩۶ لب بر آب هم خواهیم بست و تا زمانی که ما یعنی آتنا دائمی و گلرخ ابراهیمی ایرایی را همزمان و به همراه هم به بند زنان زندان اوین باز نگردانند و همچنین سهیل عربی را که در حمایت از ما و در اعتراض به این تبعید غیرقانونی در اعتصاب غذا و تبعید به سر میبرد را به بند سابق در اوین باز نگردانند دست از اعتصاب بر نخواهیم داشت و مسئولیت هر اتفاق ناگواری برای ما دو نفر و همچنین آرش صادقی و سهیل عربی و دوستان و رفقای دیگرمان که در حمایت از ما دست به اعتراض زنند متوجه دادستانی، قوه‌قضاییه، سپاه ثارلله می‌باشد.

در ضمن ما از خانواده‌هایمان خواستیم که دیگر به ملاقات ما در زندان قرچک نیایند وعده دیدار ما در صورت بازگشت ما به زندان اوین و بند زنان آن در سالن ملاقات اوین خواهد بود و در غیر این صورت شخص حاج مرادی میبایست جنازه‌های ما را به عزیزانمان تحویل دهد.

آتنا دائمی
گلرخ ایرایی
۱۴ بهمن ۱۳۹۶
زندان قرچک ورامین

زنان زندانی سیاسی زندان اوین به سفرای خارجی بازدیدکننده از اوین نامه نوشتند

گلرخ ایرایی و آتنا دایمی از فعالان محبوس در بند زنان زندان اوین، در پی حضور و بازدید از پیش تعیین شده سفرای مقیم تهران در این زندان، در نامه ای سرگشاده خطاب به این مقامات، از وضعیت نامناسب زندان و حقایق پنهان زندان اوین که می بایست به سمع و نظرشان می رسید، نوشتند.
آیا آگاه هستید که به راستی زندان اوین شامل چند بند و چند بازداشتگاه مى باشد؟ آیا موفق شدید بندهای ٢٠٩ مربوط به وزارت اطلاعات، دو-الف مربوط به اطلاعات سپاه پاسداران و ٢۴١ مربوط به اطلاعات قوه قضاییه دیدن کنید؟ آیا سلول های انفرادی بدون پنجره و تهویه و سرویس بهداشتی آنها را دیدید؟ آیا سیاه چالها و اتاق های تنگ و تاریک بازجویی هاشان را دیدید؟ آیا سلولهای معروف قبر را به شما نشان دادند؟ هواخوری های سر بسته و چشم بند و دستبند را چطور؟ طبق اظهارات روزنامه های داخل ایران شما بزرگواران از حسن شرایط زندانیان و فضای زندان شگفت زده بودید. با چند زندانی هم صحبت شدید؟ آیا شما را از تعداد بازداشتها، مدت انفرادی ها، نحوه بازجویی ها و انواع شکنجه های جسمی و روانی مطلع کردند؟ راستی چرا شما را به تنها بند زنانِ سیاسى زندان اوین یعنى همین جایى که ما به اجبار در آن ساکنیم نیاوردند؟ حتماً به شما هم گفته اند که اوین بند زنان ندارد.
این دو فعال مدنی محبوس، خواهان بازدیدهای “از پیش تعیین نشده ” از زندان ها و همچنین خواستار ورود گزارشگر ویژه حقوق بشر، عاصمه جهانگیر به ایران و بازدید از زندان ها و ملاقات با زندانیان شدند. متن نامه عینا در پی خواهد آمد؛
چهارشنبه، ۱۴ تیرماه سال جاری، هیئتی متشکل از ۴۵ سفیر به دعوت سازمان زندان های ایران و نهاد حقوق بشری اسلامی، از زندان اوین بازدید کردند.

متن کامل نامه:

با خبر شدیم چهارشنبه ١۴تیر ٩۶ برابر با ۵ جولای ٢٠١٧، هیئتی متشکل از ۴۵ سفیر مقیم تهران از سوی سازمان زندان های ایران و نهاد حقوق بشر اسلامی دعوت به بازدید از زندان اوین شدند. طبیعی است که حتی اگر در منازلمان مهمانانی را دعوت نماییم خانه را به بهترین شکل ممکن زیبا خواهیم کرد و طبیعی ست که همان فضای روبروی اجرای احکام کنونی زندان اوین که جایگاه اعدام و جوخه آتش زندانیان سیاسی در دهه شصت بوده حالا در سال ٩۶تبدیل به محفل پذیرایی از ۴۵ سفیر شده است.
خطابمان با شماست، شما سفراى محترمی که دعوت شدید تا از بخش های دلخواه آقایان در زندان اوین دیدن کنید. همه شما و ما میدانیم که مدتها است به دلیل نقص فاحش حقوق بشر، ایران و خصوصاً سازمان زندان های ایران دستخوش تحریم شده اند. سالهاست که از سوی ایران به نمایندگان ویژه سازمان ملل(آقای احمد شهید و خانم اسما جهانگیر) اجازه ورود به ایران و بازدید داده نشده است و حال شما سفرای مقیم تهران خواسته یا ناخواسته بلندگوی وارونه نمایی ایران از وضع حقوق بشرش شدید.
آیا آگاه هستید که به راستی زندان اوین شامل چند بند و چند بازداشتگاه مى باشد؟ آیا موفق شدید بندهای ٢٠٩ مربوط به وزارت اطلاعات، دو-الف مربوط به اطلاعات سپاه پاسداران و ٢۴١ مربوط به اطلاعات قوه قضاییه دیدن کنید؟ آیا سلول های انفرادی بدون پنجره و تهویه و سرویس بهداشتی آنها را دیدید؟ آیا سیاه چالها و اتاق های تنگ و تاریک بازجویی هاشان را دیدید؟ آیا سلولهای معروف قبر را به شما نشان دادند؟ هواخوری های سر بسته و چشم بند و دستبند را چطور؟ طبق اظهارات روزنامه های داخل ایران شما بزرگواران از حسن شرایط زندانیان و فضای زندان شگفت زده بودید. با چند زندانی هم صحبت شدید؟ آیا شما را از تعداد بازداشتها، مدت انفرادی ها، نحوه بازجویی ها و انواع شکنجه های جسمی و روانی مطلع کردند؟ راستی چرا شما را به تنها بند زنانِ سیاسى زندان اوین یعنى همین جایى که ما به اجبار در آن ساکنیم نیاوردند؟ حتماً به شما هم گفته اند که اوین بند زنان ندارد.
آرى دروغى به بزرگى همان دروغ که گفتند زندانىِ سیاسى ندارند. مى دانیم که نمى توانستید و نمى توانید چون نمى خواستند و نمى خواهند که به پرونده هاى حتى تعدادى از زندانیان دسترسى داشته باشید تا متوجه عمق فاجعه در خصوص زندانیان شوید. پس ما هم به همان فضایى مى پردازیم که شما را شگفت زده کرده است. آیا به شما گفتند که بند ۴ این زندان که از آن بازدید کردید چگونه و توسط چه کسانى بازسازى و مجهز شده؟ لازم است بدانید همان زندانیانى که براى آن بند و ساخت آن هزینه هاى میلیونى پرداختند را روز حضور شما در زندان به بهانه هاى دادگاه و بیمارستان از بند خارج کرده و به انفرادى هاى دو-الف بردند و تا خروج شما از زندان در آنجا به اجبار ماندند که نه آنها شما را ببینند و نه شما آنها را. آیا به شما گفتند که آن بند هم بند زندانیان مالى ست هم زندانیان سیاسى و هم اراذل و اوباش؟
یک روز قبل از حضورتان در زندان اوین، ورود تمام روزنامه ها به بندهاى زندان ممنوع شد. نخواستند از وجود هم آگاه شویم تا مبادا پرده نمایششان به هر طریقى بر زمین افتد و حقیقت نمایان شود. از بهداشت گفتند و گفتید و از بهداشت زنان مى گوییم. از وضعیت بهدارى و داروهاى اشتباه، از نبود مواد ضدعفونى کننده و شوینده به بهانه تحریم و کسرى بودجه.
آیا میدانید چند زندانى مبتلا به ایدز و هپاتیت همراه با زندانیان دیگر گذران حبس مى کنند؟ آیا به شما گفته اند که برای زنان زندانی در این زندان به دلیل معذوریت شرعی معاینه توسط پزشک مرد، تزریق دارو و تست نوار قلب انجام نمی شود؟ آیا گفتند که حتی یک پرستار زن برای انجام این اموز برای ما زنان در این زندان وجود ندارد؟ آیا می دانید چند صد یا هزار نفر زندانی به دلیل آشامیدن آب ناسالم زندان از بیماری کلیوی رنج میبرند؟ آیا شما را با پزشکی با نام مستعار شهریاری آشنا کردند؟ پزشکی که بدون معاینه و تنها از طریق نگاه پی به بیماری زندانی میبرد و هرگز به دلیل ترس از عواقب تشخیص ها و تجویزهای اشتباهش و به دلیل جلوگیری از افشای هویت حقیقی اش، مهری که گویای هویت وی است بر نسخه هایش دیده نمی شود. کاش در حین بازدید از زندان سوار بر آمبولانس بهداری اوین نیز می شدید و از فقدان امکانات لازم در آن دیدن مى کردید. کاش از میزبانتان میخواستید که فیلمهای مربوط به ٢روز قبل از حضورتان در زندان را که از طریق دوربین های زندان ضبط شده است، برایتان پخش کنند تا ببینید وضعیت زندان و بهداشتش را، تا ببینید لباس های فرم زندانیان را که در داخل زندان به رنگ زرد و خارج از آن به رنگ آبی راه راه است، تا ببینید درهایی که پشت سر هم به روی زندانیان و حتی زندانبانهای هر شیفت توسط سربازان پلمپ و قفل مى شود و ببینید که حتی برای خروج فوری و انتقال بیمار با وضعیت اورژانس به بیمارستان باید منتظر باز شدن و فٓک پلمپ چند درب ماند.
برایتان از بند زنان زندان اوین مثال مى زنیم که راه خروج اضطراری آن هم با ٣در و ٣قفل روی آن بسته است و محاسبه کنید زمان باز شدن هر درب را پس از تماس ها و هماهنگی های لازم برای حضور سرباز و فک پلمپ. کاش می دیدید که چندین و چند زندانی به دلیل نبود تخت روی زمین و موکتهای حسینیه بندها و با کمترین فاصله از هم میخوابند. کاش کمی هم از غذایی که بین زندانیان پخش مى کنند میل مى کردید. آیا مى دانید که ما زندانیان مى بایست حتی لبنیات و سبزیجات و میوه و پروتئین را با هزینه خود و با قیمت های چند برابر از فروشگاه زندان خریداری کنیم؟ چرا که اندک جیره ماهانه مواد غذایی زندان فاسد و از تاریخ مصرفشان مدتها گذشته است.
کاش برایتان شرح مى دادند که چه ماهرانه از این طریق تجارتی کلان راه اندازی کرده و ماهانه میلیونها سود مى برند. و با این حال آیا به اطلاعتان رساندند که یک روز پیش از بازدیدتان از زندان ،این بزرگترین زندان ایران خالی از هر نوع وسیله نقلیه بوده است؟ چرا که راننده های تاکسی های ویژه انتقال زندانیان به مراکز درمانی و دادگاهها به دلیل عدم دریافت چند ماه حقوق خود از زندان در اعتراض و اعتصاب بودند و در محل کار خود حاضر نشدند.
آیا شما را از وجود بندهای متروکه ٣۵٠ (بند سیاسی آقایان) یا بند روحانیت آگاه کردند؟ آیا برایتان گفته شده که چند زندانی تمام مدت حبسشان را در سلولهای انفرادی بازداشتگاه ها مى گذرانند؟ افرادی همچون محمد علی طاهری که بیش از ۵ سال است که در سلولهای انفرادی دو-الف سپاه پاسداران به سر می برد. لازم است بدانید ما زندانیان این زندان برخلاف ادعای رییس سازمان زندان ها (مصطفی محبی) نه هر هفته بلکه ماهی یک بار مى توانیم به صورت حضوری با خانواده هایمان ملاقات داشته باشیم.
شما بزرگواران به راحتی می توانستید از طریق تصاویر ماهواره ای از جغرافیای دقیق اوین مطلع شوید. مى توانستید از طریق منابع موثق به گزارشات مختلف از بندهای اوین و زندان های ایران دسترسی یابید و حتی مى توانستید با ذکر نام زندانیان سیاسی، سراغی از آنها گرفته و درخواست ملاقات با آنها را دهید و با آگاهی قدم در این زندان و بازدید از آن گذارید.
حال که مى بایست این مهم رخ مى داد و نداد از شما سفرای محترم و می خواهیم در خوش نمایی ها از وضعیت زندان و زندانیان آن شریک نشوید و به صورت کاملاً سرزده به اوین و قرچک و فشافویه و رجایی شهر و سایر زندان های تهران و شهرستان های ایران بروید تا از آن تصویری حقیقی به دست آورید. ما تعداد بیشماری از زندانیان سیاسی در زندان هستیم چون خواستیم تصویری حقیقی از وضعیت نا بسامان حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران ارائه دهیم در این راه متحمل هزینه های سنگین شده ایم و خانواده هایمان نیز به طرق مختلف مورد آزار و اذیت قرار گرفتند و حتی ما را از شما پنهان مى کنند . ما که خواستیم حداقل بهبودی در شرایط زندان ها و برای زندانیان حاصل شود حال در زندانیم و شما سفرای گرامی به واسطه برنامه ای هدفمند و از پیش تعیین شده خواسته ما را به تعویق انداختید چرا که از شما و حضورتان در این بزرگترین زندان ایران یعنی اوین استفاده ابزاری شد تا در روزنامه هایشان تیتر بزنند: “برخی کشورها و رسانه ها تصویری دروغین و نا صحیح از زندان های ایران نشان مى دهند” از شما دعوت کردند تا از شما استفاده کنند و بتوانند با نمایش و فریب گزارشهای نهادهای حقوق بشری و بین المللی از زندانهای ایران را بی پایه و اساس نام نهند. حال آنکه شما مى توانستید و میتوانید با تصویری حقیقی و نه نمایشی و نمادین از زندانهای جمهوری اسلامی ایران ، بهبودی در شرایط آن حاصل فرمایید.
حال ما امضاکنندگان این نامه از شما دعوت مى کنیم که از سازمان زندان های جمهوری اسلامی ایران و نهاد حقوق بشراسلامی بخواهید تا به گزارشگر ویژه سازمان ملل خانم عاصمه جهانگیر اجازه ورود به ایران ،بازدید از زندان ها و ملاقات با زندانیان سیاسی و فعالان اجتماعی را صادر کنند.
آتنا دائمی، گلرخ ایرایی
بند زنان زندان اوین
هفدهم تیرماه ۱۳۹۶

نامه آتنا دائمی پس از پایان موفقیت‌آمیز ۵۴ روز اعتصاب غذا در زندان اوین

اعتصاب غذا کردم که صدای بی‌صدایان باشم. ابتدا پدرم را مورد آزار قرار دادند و بعد در پرونده جدید، خواهرانم را به حبس محکوم کردند؛ حبسی ناعادلانه و کاملاً خلاف قوانین خودشان؛ تنها برای آزار و سکوت من. به عالی‌جنابان گفته بودم چه یک روز و چه یک سال، چه تعلیق و تعزیر بودن آن تفاوتی ندارد به نفس عمل گروگان‌گیری خانواده زندانی سیاسی و جان‌باخته راه آزادی اعتراض خواهم کرد و در این راه از مرگ هراسم نیست و مرگ اخرین سنگرم است!

خواستم صدای تمام کسانی باشم که در تمام این سال‌ها خانوادگی گرفتار ظلم و جور شدند. خواهرانم بهانه‌ای بودند تا صدای مریم و رضا اکبری منفرد باشم که ۳۹ سال پیش، چهار خواهر و برادرشان تیرباران شدند و امروز آن‌ها به جرم دادخواهی در زندانند. مریمی که بعد از هشت سال حبس بی‌مرخصی به تازگی توسط ماموران امنیتی احضار و تهدید به حبس مجدد شده؛ گویی سایه ١۵سال حبس ناعادلانه مادر بر سر سه دختر نوجوانش کم است! خواستم صدای فاطمه مثنی باشم که ١٣ساله بود زندانی شد و سه برادرش اعدام شدند و حالا باز هم او و همسرش حسن صادقی هر کدام با ١۵سال حبس در زندانند. خواستم صدای فریبا کمال‌آبادی و مهوش شهریاری باشم که ١٠سال از حبس‌شان مى‌گذرد و حتی نتوانستند در ازدواج فرزندان‌شان حضور یابند. خواستم صدای مادران زندانی باشم؛ صدای الهام فراهانی و عادل نعیمى، زوج زندانی که به تازگی پسرشان شمیم را بعد از ۴سال از زندان، بدرقه آزادی کردند. خواستم صدای آزیتا رفیع‌زاده و پیمان کوشک‌باغی باشم که تنها فرزند ٧ساله‌شان “بشیر” بین اوین و رجایی‌شهر سرگردان است و خاطرات کودکی‌اش در زندان به ثبت می‌رسد! خواستم صدای مهدی و حسین رجبیان، هنرمندانی باشم که برادرانه با هم حبس می‌کشند و اگر “هنربند” بودند و آلت دست دولت‌مردان، قطعاً حالا آزاد بودند و صدای سازشان گوش دنیا را کر کرده بود! خواستم صدای زوج‌های زندانی چون “آفرین نیساری” و “کارن وفاداری” باشم که اوین شده خانه مشترک‌شان؛ صدای آرش و گلرخ؛ آرشی که با داغ قتل مادر توسط امنیتی‌ها حالا زندگی مشترکش با گلرخ با حبسی سنگین بر دوش زیر سقف بندهای اوین سپری می‌شود. خواستم صدای خانواده دانشپورها باشم؛ صدای پدر و مادر بهنود رمضانی که پرسیدند چرا فرزندمان کشته شد و به حبس محکوم شدند. خواستم صدای منصوره بهکیش باشم که پرسید چرا ۶ خواهر و برادرم تیرباران شدند و قبرشان کجاست اما با حبس سنگین پاسخ شنید؛ یا خانواده زینالی که پرسیدند سعیدمان کجاست ولی بازداشت و زندانی شدند. خواستم صدای مادرمان شهناز [کریم‌بیگی] باشم که گفت پسرم را کشتید و حالا به جای مجازات آمران و عاملان قتل مصطفی، زندانیان سیاسی را آزاد کنید اما خودش یکی از آنها شد. خواستم صدای پیمان عارفی باشم که مظلومانه مادر و همسرش را در راه ملاقات زندان از دست داد یا مادر محسن قشقایی. خواستم صدای زانیار و لقمان مرادی باشم؛ زانیاری که حبس بی‌ملاقات را به عذاب پدر و مادر ترجیح می‌دهد و جوانی‌اش زیر تیغ اعدام چه تلخ می‌گذرد! خواستم صدای تک‌تک زندانیان کردی باشم که برای دور نگه داشتن خانواده از افکار پلید و تهدیدهای امنیتی به هر شکنجه و اعتراف اجباری تن دادند و راهی چوبه دار شدند؛ عزیزانی چون برادران دهقانی و بهرام و شهرام و حامد احمدی. و چه تلخ، آمار بازداشت طایفه حسین‌پناهی‌ها در کردستان روزبه‌روز افزایش می‌یابد! خواستم صدای مریم النگی باشم که همسرش محسن دکمه‌چی از بی‌توجهی در زندان جان داد و حالا مریم به خاطر توجه به همسرش در زندان است. خواستم صدای شبنم و فرزاد مددزاده، ژیلا بنی‌یعقوب و بهمن امویی، نیکا و نوا خلوصی، کیوان و کامران رحیمیان و فاران حسامی باشم؛ صدای شمیس مهاجر و شهاب دهقان. و خواستم صدای پرستو فروهر و معصومه دهقان باشم؛ صدای سیامک و باقر نمازی محبوس در انفردای!

خواستم صدای تک‌تک کسانی باشم که از عدم امنیت پس از آزادی، ترک وطن کردند. چه کسی جز آنها و خانواده‌های‌شان، عمق سختی‌های تبعید اجباری را درک می‌کند؟! من با تمام وجود حتی خواستم صدای شکسته‌شدن سنگ قبر مادر شاهین نجفی باشم تا بگویم نه تنها ما منتقدان و مخالفان و زندانیان سیاسی در عدم امنیت به سر می‌بریم بلکه اعضای خانواده‌مان نیز علاوه بر تهدید و توهین و فشارهای ناشی از آزار عزیزان‌شان تحت خطر بازداشت و حبس هستند.

پنجاه وچهار روز پیش، در حالی اعتصاب غذایم را شروع کردم که نمی‌خواستم بار مضاعفی بر دوش هم‌بندیان درد کشیده‌ام باشم. اما در آن روزهایی که تشنه قطره‌ای آب بودم، می‌دیدم که آنها هر روز و هر لحظه با تهوع‌های مداومم با من زندگی را بالا آوردند! شرمسار بودم از دیدن درد کشیدنم. فریادهای اعتراض‌شان به بی‌توجهی مسوولان و بهداری اوین به وضعیت جسمانی‌ام، دیوارهای بند را لرزاند؛ تهدید و تنبیه شدند اما تنهایم نگذاشتند. در برابر یک‌یک آنها سر تعظیم فرود می‌آورم.

پنجاه و چهار روز در حالی در اعتصاب غذا بودم که علاوه بر وخامت حالم، پله‌های دادسرا و دادگاه و بی‌تفاوتی مسوولان به وضعیتم، تازیانه‌ای شد بر تمام وجود اعضای خانواده‌ام؛ خانواده‌ای که ذره ذره با من آب شدند ولی با مقاومت کم‌نظیرشان و با همراهی شجاعانه‌شان ایستادند و صدایم شدند؛ از سوی وزارت اطلاعات تهدید شدند اما هم‌چنان همراهی‌ام کردند. بوسه می‌زنم بر پاهای خسته پدرم و دستان مادرم که مادرانه می‌نوشت. بوسه می‌زنم بر چشمان اشکبار خواهرانم که نمی‌خواستند به خاطر آنها اسیب ببینم ولی درواقع آنها بودند که به خاطر من، به خاطر آزار من، مورد هدف شکارچیان سیری‌ناپذیر قرار گرفتند. ممنونم که همراهم بودند.

آری من خواستم صدای بی‌صدایان باشم اما در اوج تب و تاب انتخابات بود که زیر بار تبلیغات له شدم و این شما مردم شریف بودید که فریادم شدید و همراه و هم‌صدا با من و خانواده‌ام شدید؛ شما عزیزانی که نمی‌شناسم و شاید هرگز نشناسم؛ یا دوستان و رفقایی ناب که همواره در کنارم بودند. اگر نبودید حالا بعد از ۵۴ روز موفق نمی‌شدم. قطعا از خیلی‌ها باید نام ببرم و قدردانی کنم اما به خاطر امنیت معذورم!

۵۴ روز گذشت و من نه، در واقع شما پیروز شدید. با حمایت گسترده، با قلم‌های‌تان، با فریادتان، با شعر و ترانه و نقاشی و به هر طریق ممکن، پیروزی را رقم زدید؛ که برای همه ما شیرین است. از تمامی نهادهای حقوق بشری ممنونم.

من پس از ۵۴ روز اعتصاب غذا به همراه شما موفق شدم که حکم تبرئه خواهرانم را به دست آورم و این آغاز راه است؛ آغاز راه ایستادن در برابر آزار و اذیت خانواده‌های زندانیان سیاسی یا خانواده‌های جان‌باختگان.

با کسب موفقیتی که با حمایت شما عزیزان و سروران میسر شد امروز ٩۶/٣/١٠ به این اعتصاب غذا پایان می‌دهم و از تک‌تک عزیزان همراه تشکر و قدردانی می‌کنم.

به امید آزادی

آتنا دائمی

بند زنان زندان اوین