آغاز اعتصاب غذای گلرخ ایرایی و آتنا دائمی با انتشار نامه ای از زندان قرچک

آتنا دائمی و گلرخ ایرایی در اعتراض به انتقال غیر قانونی به زندان قرچک ورامین از امروز ۱۴ بهمن با انتشار نامه ای دست به اعتصاب غذا زدند، متن کامل این نامه که نسخه‌ای از آن به دست شهروندیار رسیده است به شرح زیر است:

١٠ روز زمان کمی نیست برای جبران دستوری چند ساعته و برای اجرای قانون، ١٠ روز پیش با ضرب و شتم بدون هیچ توضیح قانونی به زندان قرچک منتقل شدیم، محل اجرای حکم ما طبق قانون زندان اوین و بند زنان این زندان بوده است و به هیچ عنوان حکم تبعید در پرونده نداشتیم. مهم این است که اصل قانون تفکیک جرایم به راحتی نقض شده است. ١٠ روز مهلت دادیم تا ما را به بند زنان زندان اوین که محل اجرای حکم ما میباشد باز گردانند اما دریغ از حتی توضیح قانع کننده و قانونی برای این جابجایی،از امروز ١۴ بهمن ٩۶ در اعتراض به نقض قانون تفکیک جرایم وتبعید غیر قانونیمان دست به اعتصاب غذا خواهیم زد و باز یک هفته مهلت میدهیم تا ما را به همان محل قبلی یعنی بند زنان زندان اوین بازگردانند در غیر این صورت در روز شنبه ٢١ بهمن ٩۶ لب بر آب هم خواهیم بست و تا زمانی که ما یعنی آتنا دائمی و گلرخ ابراهیمی ایرایی را همزمان و به همراه هم به بند زنان زندان اوین باز نگردانند و همچنین سهیل عربی را که در حمایت از ما و در اعتراض به این تبعید غیرقانونی در اعتصاب غذا و تبعید به سر میبرد را به بند سابق در اوین باز نگردانند دست از اعتصاب بر نخواهیم داشت و مسئولیت هر اتفاق ناگواری برای ما دو نفر و همچنین آرش صادقی و سهیل عربی و دوستان و رفقای دیگرمان که در حمایت از ما دست به اعتراض زنند متوجه دادستانی، قوه‌قضاییه، سپاه ثارلله می‌باشد.

در ضمن ما از خانواده‌هایمان خواستیم که دیگر به ملاقات ما در زندان قرچک نیایند وعده دیدار ما در صورت بازگشت ما به زندان اوین و بند زنان آن در سالن ملاقات اوین خواهد بود و در غیر این صورت شخص حاج مرادی میبایست جنازه‌های ما را به عزیزانمان تحویل دهد.

آتنا دائمی
گلرخ ایرایی
۱۴ بهمن ۱۳۹۶
زندان قرچک ورامین

عقیدتی سهیل عربی با نوشتن نامه‌ای بار دیگر اقدام به اعتصاب غذای خشک کرده است

«هشدار می‌دهم دست از جنایت بردارید، مرگ من هزینه سنگینی برای شما خواهد داشت.»
زندانى عقیدتی سهیل عربی بار دیگر در پی انتقالش به بند هشت اوین اقدام به اعتصاب غذای خشک کرده و خواستار «محاکمه علنی»، «ملاقات با لباس شخصی» و «رعایت اصل تفکیک جرائم» شده است.

متن نامه:
این‌جانب سهیل عربی چهار سال از بهترین روزهای زندگی‌ام را به جرم بیان حقیقت پشت میله‌های زندان گذراندم به هر سختی بود تاکنون مقاومت کرده‌ام بلکه صدایم شنیده شود و بابت چهار سال شکنجه شدن به جرم اظهارنظر و متفاوت اندیشیدن از من دلجویی شود. اما شرایط را برایم هرروز سخت‌تر از گذشته کردند اعتصاب غذای خشک و تر خود را در اعتراض به شرایط دشواری که برایم درست کرده‌اند آغاز می‌کنم و تا زمانی که خواسته‌هایم را نگیرم حتی اگر به قیمت از دست دادن جانم تمام شود ادامه می‌دهم خواسته‌های من به شرح زیر است:
۱_محاکمه علنی توسط قضات عادل (هیچ مطلب توهین‌آمیزی توسط من منتشر نشده است و مطابق اصل ۲۳ قانون اساسی هیچکس را نمی‌توان به صرف داشتن عقاید متفاوت مورد مجازات قرار داد) لذا قاضی اگر عروسک خیمه‌شب‌بازی قرارگاه ثارالله نباشد حکم برائت مرا از این اتهام خواهد داد.
۲_ من یک زندانی سیاسی هستم یعنی برای توامان داشتن آزادی و برابری جنگیده‌ام و روشنگری کرده‌ام نه دزدی کرده‌ام و نه دست به اسلحه برده‌ام و نه آزارم به کسی رسیده است لذا باید تفاوتی بین من و یک خلافکار و مجرم واقعی باشد پس تحت هیچ شرایطی لباس تحقیرآمیز زندان را نمی‌پوشم و خواهان تفکیک زندانیان خطرناک و کلاهبردار می‌باشم. هرروز که من در زندان باشم به جرم شما مسئولان جمهوری اسلامی می‌افزاید نظر به اینکه ممکن است روزی وجدان شما یا مردم بیدار شود و وضعیت اسفناک اکنون تغییر کند پیشنهاد می‌کنم دست از جنایت بردارید.
هشدار می‌دهم مرگ من هزینه سنگینی برای شما خواهد داشت.

تحصن تعدادی از زندانیان سیاسی زندان اوین در اعتراض به عدم رسیدگی پزشکی

تعدادی از همبندیان اسماعیل عبدی در بند ۳۵۰ اوین، در اعتراض به عدم انتقال او به بیمارستان، پس از ۳۳ روز اعتصاب و وخامت حال، تحصن کردند، تحصن نتیجه داد و با قول پیگیری مسئولان زندان، پایان یافت.

نامه آتنا دائمی پس از پایان موفقیت‌آمیز ۵۴ روز اعتصاب غذا در زندان اوین

اعتصاب غذا کردم که صدای بی‌صدایان باشم. ابتدا پدرم را مورد آزار قرار دادند و بعد در پرونده جدید، خواهرانم را به حبس محکوم کردند؛ حبسی ناعادلانه و کاملاً خلاف قوانین خودشان؛ تنها برای آزار و سکوت من. به عالی‌جنابان گفته بودم چه یک روز و چه یک سال، چه تعلیق و تعزیر بودن آن تفاوتی ندارد به نفس عمل گروگان‌گیری خانواده زندانی سیاسی و جان‌باخته راه آزادی اعتراض خواهم کرد و در این راه از مرگ هراسم نیست و مرگ اخرین سنگرم است!

خواستم صدای تمام کسانی باشم که در تمام این سال‌ها خانوادگی گرفتار ظلم و جور شدند. خواهرانم بهانه‌ای بودند تا صدای مریم و رضا اکبری منفرد باشم که ۳۹ سال پیش، چهار خواهر و برادرشان تیرباران شدند و امروز آن‌ها به جرم دادخواهی در زندانند. مریمی که بعد از هشت سال حبس بی‌مرخصی به تازگی توسط ماموران امنیتی احضار و تهدید به حبس مجدد شده؛ گویی سایه ١۵سال حبس ناعادلانه مادر بر سر سه دختر نوجوانش کم است! خواستم صدای فاطمه مثنی باشم که ١٣ساله بود زندانی شد و سه برادرش اعدام شدند و حالا باز هم او و همسرش حسن صادقی هر کدام با ١۵سال حبس در زندانند. خواستم صدای فریبا کمال‌آبادی و مهوش شهریاری باشم که ١٠سال از حبس‌شان مى‌گذرد و حتی نتوانستند در ازدواج فرزندان‌شان حضور یابند. خواستم صدای مادران زندانی باشم؛ صدای الهام فراهانی و عادل نعیمى، زوج زندانی که به تازگی پسرشان شمیم را بعد از ۴سال از زندان، بدرقه آزادی کردند. خواستم صدای آزیتا رفیع‌زاده و پیمان کوشک‌باغی باشم که تنها فرزند ٧ساله‌شان “بشیر” بین اوین و رجایی‌شهر سرگردان است و خاطرات کودکی‌اش در زندان به ثبت می‌رسد! خواستم صدای مهدی و حسین رجبیان، هنرمندانی باشم که برادرانه با هم حبس می‌کشند و اگر “هنربند” بودند و آلت دست دولت‌مردان، قطعاً حالا آزاد بودند و صدای سازشان گوش دنیا را کر کرده بود! خواستم صدای زوج‌های زندانی چون “آفرین نیساری” و “کارن وفاداری” باشم که اوین شده خانه مشترک‌شان؛ صدای آرش و گلرخ؛ آرشی که با داغ قتل مادر توسط امنیتی‌ها حالا زندگی مشترکش با گلرخ با حبسی سنگین بر دوش زیر سقف بندهای اوین سپری می‌شود. خواستم صدای خانواده دانشپورها باشم؛ صدای پدر و مادر بهنود رمضانی که پرسیدند چرا فرزندمان کشته شد و به حبس محکوم شدند. خواستم صدای منصوره بهکیش باشم که پرسید چرا ۶ خواهر و برادرم تیرباران شدند و قبرشان کجاست اما با حبس سنگین پاسخ شنید؛ یا خانواده زینالی که پرسیدند سعیدمان کجاست ولی بازداشت و زندانی شدند. خواستم صدای مادرمان شهناز [کریم‌بیگی] باشم که گفت پسرم را کشتید و حالا به جای مجازات آمران و عاملان قتل مصطفی، زندانیان سیاسی را آزاد کنید اما خودش یکی از آنها شد. خواستم صدای پیمان عارفی باشم که مظلومانه مادر و همسرش را در راه ملاقات زندان از دست داد یا مادر محسن قشقایی. خواستم صدای زانیار و لقمان مرادی باشم؛ زانیاری که حبس بی‌ملاقات را به عذاب پدر و مادر ترجیح می‌دهد و جوانی‌اش زیر تیغ اعدام چه تلخ می‌گذرد! خواستم صدای تک‌تک زندانیان کردی باشم که برای دور نگه داشتن خانواده از افکار پلید و تهدیدهای امنیتی به هر شکنجه و اعتراف اجباری تن دادند و راهی چوبه دار شدند؛ عزیزانی چون برادران دهقانی و بهرام و شهرام و حامد احمدی. و چه تلخ، آمار بازداشت طایفه حسین‌پناهی‌ها در کردستان روزبه‌روز افزایش می‌یابد! خواستم صدای مریم النگی باشم که همسرش محسن دکمه‌چی از بی‌توجهی در زندان جان داد و حالا مریم به خاطر توجه به همسرش در زندان است. خواستم صدای شبنم و فرزاد مددزاده، ژیلا بنی‌یعقوب و بهمن امویی، نیکا و نوا خلوصی، کیوان و کامران رحیمیان و فاران حسامی باشم؛ صدای شمیس مهاجر و شهاب دهقان. و خواستم صدای پرستو فروهر و معصومه دهقان باشم؛ صدای سیامک و باقر نمازی محبوس در انفردای!

خواستم صدای تک‌تک کسانی باشم که از عدم امنیت پس از آزادی، ترک وطن کردند. چه کسی جز آنها و خانواده‌های‌شان، عمق سختی‌های تبعید اجباری را درک می‌کند؟! من با تمام وجود حتی خواستم صدای شکسته‌شدن سنگ قبر مادر شاهین نجفی باشم تا بگویم نه تنها ما منتقدان و مخالفان و زندانیان سیاسی در عدم امنیت به سر می‌بریم بلکه اعضای خانواده‌مان نیز علاوه بر تهدید و توهین و فشارهای ناشی از آزار عزیزان‌شان تحت خطر بازداشت و حبس هستند.

پنجاه وچهار روز پیش، در حالی اعتصاب غذایم را شروع کردم که نمی‌خواستم بار مضاعفی بر دوش هم‌بندیان درد کشیده‌ام باشم. اما در آن روزهایی که تشنه قطره‌ای آب بودم، می‌دیدم که آنها هر روز و هر لحظه با تهوع‌های مداومم با من زندگی را بالا آوردند! شرمسار بودم از دیدن درد کشیدنم. فریادهای اعتراض‌شان به بی‌توجهی مسوولان و بهداری اوین به وضعیت جسمانی‌ام، دیوارهای بند را لرزاند؛ تهدید و تنبیه شدند اما تنهایم نگذاشتند. در برابر یک‌یک آنها سر تعظیم فرود می‌آورم.

پنجاه و چهار روز در حالی در اعتصاب غذا بودم که علاوه بر وخامت حالم، پله‌های دادسرا و دادگاه و بی‌تفاوتی مسوولان به وضعیتم، تازیانه‌ای شد بر تمام وجود اعضای خانواده‌ام؛ خانواده‌ای که ذره ذره با من آب شدند ولی با مقاومت کم‌نظیرشان و با همراهی شجاعانه‌شان ایستادند و صدایم شدند؛ از سوی وزارت اطلاعات تهدید شدند اما هم‌چنان همراهی‌ام کردند. بوسه می‌زنم بر پاهای خسته پدرم و دستان مادرم که مادرانه می‌نوشت. بوسه می‌زنم بر چشمان اشکبار خواهرانم که نمی‌خواستند به خاطر آنها اسیب ببینم ولی درواقع آنها بودند که به خاطر من، به خاطر آزار من، مورد هدف شکارچیان سیری‌ناپذیر قرار گرفتند. ممنونم که همراهم بودند.

آری من خواستم صدای بی‌صدایان باشم اما در اوج تب و تاب انتخابات بود که زیر بار تبلیغات له شدم و این شما مردم شریف بودید که فریادم شدید و همراه و هم‌صدا با من و خانواده‌ام شدید؛ شما عزیزانی که نمی‌شناسم و شاید هرگز نشناسم؛ یا دوستان و رفقایی ناب که همواره در کنارم بودند. اگر نبودید حالا بعد از ۵۴ روز موفق نمی‌شدم. قطعا از خیلی‌ها باید نام ببرم و قدردانی کنم اما به خاطر امنیت معذورم!

۵۴ روز گذشت و من نه، در واقع شما پیروز شدید. با حمایت گسترده، با قلم‌های‌تان، با فریادتان، با شعر و ترانه و نقاشی و به هر طریق ممکن، پیروزی را رقم زدید؛ که برای همه ما شیرین است. از تمامی نهادهای حقوق بشری ممنونم.

من پس از ۵۴ روز اعتصاب غذا به همراه شما موفق شدم که حکم تبرئه خواهرانم را به دست آورم و این آغاز راه است؛ آغاز راه ایستادن در برابر آزار و اذیت خانواده‌های زندانیان سیاسی یا خانواده‌های جان‌باختگان.

با کسب موفقیتی که با حمایت شما عزیزان و سروران میسر شد امروز ٩۶/٣/١٠ به این اعتصاب غذا پایان می‌دهم و از تک‌تک عزیزان همراه تشکر و قدردانی می‌کنم.

به امید آزادی

آتنا دائمی

بند زنان زندان اوین

هنگامه شهیدی: آقای روحانی چرا روزنامه‌نگاران را معامله کردید؟

هنگامه شهیدی روزنامه نگار و مدرس دانشگاه که در اثر اعتصاب غذای خشک جانش به خطر افتاده را تنها چند روز بعد از نوشتن یک نامه ی سرگشاده به حسن روحانی دستگیر کردند. او در این نامه خطاب به رییس دولت نوشته بود: شما که سرهنگ نبودید، چرا روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی – مدنی را معامله کردید؟
البته خوب یادم هست در جایی که پای بازداشت خواهرزاده تان و نام برخی وزرای کابینه در «پروژه نفوذ» مطرح بود، هر روز فریادتان به آسمان بلند بود که “روزنامه‌نگار نباید بازداشت شود!
«کجای منشور حقوق شهروندی نوشته است عنوان ‘متهم سیاسی’ و ‘لایحه جرم سیاسی’ فقط و فقط شعاری فریبنده برای عرصه بین المللی است و اصولا تمام متهمان سیاسی را به جرم امنیتی روانه بازداشتگاه‌های غیرقانونی با تحقیرآمیزترین روش‌ها می‌کنند.
مادر هنگامه در مصاحبه های خود گفته که دخترش قلبش درد می کند، توان راه رفتن ندارد، می گفته من نهایت سه چهار روز بتوانم دوام بیاورم. گفت وصیت نامه ام را داده ام دست بازجو و گفته ام که باید به دست خانواده ام بدهد. به بهداری و بازجو هم گفته‌ام اگر اتفاقی برای من بیافتد شما باید جواب بدهید. کسانی که در راس کار هستند باید جواب دهند. آقای رئیس جمهور و وزارت اطلاعات و دادستانی و قوه قضائیه مسول مرگ من هستند.»
به گفته خانم کرمانشاهی، «هنگامه در حضور بازجویش حرف می زد نمی دانم بازجویش به او چی میگفت اما هنگامه گفت که دیگر توان راه رفتن ندارد و خودش را روی زمین می کشد. به من گفت اینها را به همه بگو و مدیون من هستی اگر نگویی. گفت بگو به من یک ملاقات هم نداده اند در حالیکه به یک اعدامی هم ملاقات می دهند. گفت من جرمی مرتکب نشده ام و هیچ چیزی را قبول نمی کنم.»