احمدرضا جلالی: “فرزندان خردسالم تهدید به آزار شده‌اند!”

ویدا مهران‌نیا، همسر احمدرضا جلالی، پژوهشگر و پزشک زندانی محکوم به اعدام در ایران، در نامه‌ای خطاب به شهیندخت مولاوردی، معاون روحانی در امور حقوق شهروندی، بار دیگر اتهام‌ها علیه همسرش را رد کرده است.

خانم مهران‌نیا در این نامه خطاب به مولاوردی می‌نویسد، همسرش احمدرضا جلالی از ۲۲ ماه پیش که در زندان است «تحت غیرانسانی‌ترین اقدامات غیرقانونی و غیرشرعی قرار گرفته و طی روندی مهندسی‌شده و دادگاهی نمایشی، با اتهاماتی واهی و بدون سند و مدرک به اعدام محکوم شده است».

احمدرضا جلالی در ایران در رشته پزشکی تحصیل کرده و در مرکز حوادث طبیعی فعالیت داشته است. او در سال ۲۰۰۹ میلادی (۱۳۸۸) برای ادامه تحصیل به سوئد می‌رود و در آنجا در همین رشته مدرک دکترایش را می‌گیرد. جلالی فوق دکترای خود را در رشته پزشکی بحران در دانشگاه پیه مونتو ایتالیا گذارند و پس از آن به همراه همسر و دو فرزنش ساکن کشور سوئد شد.

او در اردیبهشت سال ۱۳۹۵ هنگامی که به دعوت دانشگاه تهران به ایران رفت، بازداشت و سپس به اتهام “محاربه از طریق جاسوسی برای اسرائیل” به اعدام محکوم شد. دادستان تهران احمدرضا جلالی را به “انتقال اطلاعات مربوط به پروژه‌های به کلی سرّی نظام در حوزه‌های تحقیقاتی، نظامی، دفاعی و هسته‌ای در قبال دریافت مبالغی به همراه حق شهروندی کشور سوئد برای خود و خانواده‌اش” متهم کرده است. حکم اعدام آقای جلالی از طرف دیوان عالی ایران هم تأیید شده است.

طبق نامه ویدا مهران‌نیا خطاب به خانم مولاوردی، احمدرضا جلالی در نامه خود “از درون زندان” با اشاره به “برخی نواقص شرعی و قانونی پرونده” نوشته است: «اتهام به صورت تکرار جملات “تو جاسوس هستی”، “ما همه چیز را می‌دانیم” ، “اگر اعتراف نکنی چند سال در زندان انفرادی می‌مانی و سپس اعدام می‌شوی”، “اگر همکاری کنی و موارد (نظرات بازجویان!) را تایید کنی، به تو کمک خواهیم کرد”، بود ولی هیچ سند و مدرکی دال بر اتهام بیان و ارائه نشد. اصل اتهام و تمام سند ادعایی بعد از صحبت‌های بنده شکل گرفت».

در نامه احمدرضا جلالی از “درون زندان” همچنین عنوان شده است که فرزندان خردسال او “تهدید به دستگیری و آزار” شده‌اند و به او هم “تا ۲۱ روز” اجازه تماس با فرزندانش داده نشده تا به او “القاء” شود که آنها دستگیرشده‌اند.

احمدرضا جلالی پیش‌تر نیز در فایلی صوتی اعلام کرده بود که “اعترافات” او زیر فشار گرفته شده و او از امکانات حقوقی برای دفاع از خود محروم بوده است. این نوع از اعتراف‌گیری که سابقه‌ای طولانی در جمهوری اسلامی دارد، از نظر نهادهای حقوق بشری و قوانین بین‌المللی وجاهت قانونی نداشته و قابل استناد نیست.‌

منبع: دویچه‌وله فارسی

آغاز اعتصاب غذای گلرخ ایرایی و آتنا دائمی با انتشار نامه ای از زندان قرچک

آتنا دائمی و گلرخ ایرایی در اعتراض به انتقال غیر قانونی به زندان قرچک ورامین از امروز ۱۴ بهمن با انتشار نامه ای دست به اعتصاب غذا زدند، متن کامل این نامه که نسخه‌ای از آن به دست شهروندیار رسیده است به شرح زیر است:

١٠ روز زمان کمی نیست برای جبران دستوری چند ساعته و برای اجرای قانون، ١٠ روز پیش با ضرب و شتم بدون هیچ توضیح قانونی به زندان قرچک منتقل شدیم، محل اجرای حکم ما طبق قانون زندان اوین و بند زنان این زندان بوده است و به هیچ عنوان حکم تبعید در پرونده نداشتیم. مهم این است که اصل قانون تفکیک جرایم به راحتی نقض شده است. ١٠ روز مهلت دادیم تا ما را به بند زنان زندان اوین که محل اجرای حکم ما میباشد باز گردانند اما دریغ از حتی توضیح قانع کننده و قانونی برای این جابجایی،از امروز ١۴ بهمن ٩۶ در اعتراض به نقض قانون تفکیک جرایم وتبعید غیر قانونیمان دست به اعتصاب غذا خواهیم زد و باز یک هفته مهلت میدهیم تا ما را به همان محل قبلی یعنی بند زنان زندان اوین بازگردانند در غیر این صورت در روز شنبه ٢١ بهمن ٩۶ لب بر آب هم خواهیم بست و تا زمانی که ما یعنی آتنا دائمی و گلرخ ابراهیمی ایرایی را همزمان و به همراه هم به بند زنان زندان اوین باز نگردانند و همچنین سهیل عربی را که در حمایت از ما و در اعتراض به این تبعید غیرقانونی در اعتصاب غذا و تبعید به سر میبرد را به بند سابق در اوین باز نگردانند دست از اعتصاب بر نخواهیم داشت و مسئولیت هر اتفاق ناگواری برای ما دو نفر و همچنین آرش صادقی و سهیل عربی و دوستان و رفقای دیگرمان که در حمایت از ما دست به اعتراض زنند متوجه دادستانی، قوه‌قضاییه، سپاه ثارلله می‌باشد.

در ضمن ما از خانواده‌هایمان خواستیم که دیگر به ملاقات ما در زندان قرچک نیایند وعده دیدار ما در صورت بازگشت ما به زندان اوین و بند زنان آن در سالن ملاقات اوین خواهد بود و در غیر این صورت شخص حاج مرادی میبایست جنازه‌های ما را به عزیزانمان تحویل دهد.

آتنا دائمی
گلرخ ایرایی
۱۴ بهمن ۱۳۹۶
زندان قرچک ورامین

توفان توییتری در حمایت از رامین حسین‌پناهی

جمعی از فعالین حقوق بشر با هماهنگی خانواده‌ی حسین‌پناهی برای سه‌شنبه نهم آبان طوفان توییتری در حمایت از «رامین حسین‌پناهی» ترتیب داده‌اند.
رامین حسین پناهی زندانی سیاسی، تیرماه ۹۶ به ضرب گلوله «سپاه» مجروح و دستگیر شد و تا این لحظه هیچ خبر قطعی از سلامتی او در دست نیست. چند روز پیش اداره اطلاعات «سنندج» به مادر او اعلام کرد که او را بدون برپایی دادگاه به‌زودی اعدام خواهند کرد. در همین حین، «افشین حسین‌پناهی» (برادر رامین) و دو تن دیگر از خانواده حسین‌پناهی‌ را طی چند روز گذشته به جمعاً ۲۰ سال زندان محکوم کرده‌اند.
مادر رامین «دایه شریفه» تهدید کرده بود که روز هفتم آبان مقابل اداره اطلاعات سنندج در اعتراض به این ظلم و بی خبری از پسرش خود را به آتش می‌کشد اما ساعت هشت صبح روز هفتم آبان در «میدان نوبت» سنندج مورد هجوم نیروهای لباس شخصی وزارت اطلاعات قرار می گیرند و همانجا دایه شریفه از هوش می‌رود. بعد از انتقال به اداره اطلاعات، دایه شریفه را بهوش می‌آورند و با تهدید و بی احترامی، به او میگویند که هرگز پسرتان را نخواهید دید و اجرای حکم اعدام وی حتمی است.
آنان همچنین گفته‌اند رامین را خدا هم نمیتواند نجات دهد، اگر ساکت نشوید، کل خانواده‌تان را بازداشت و اعدام خواهیم کرد.
‏‎با شنیدن این خبر و بی احترامی‌ها، دایه شریفه مجددا از هوش می‌رود و هنگامی که چشم باز می کند، می‌بیند که کنار جاده دهگلان همراه همسرش(خالو میرزا) تنها رهایشان کردند. متاسفانه این مادر هم اکنون وضعیت خوبی ندارد.

زنان زندانی سیاسی زندان اوین به سفرای خارجی بازدیدکننده از اوین نامه نوشتند

گلرخ ایرایی و آتنا دایمی از فعالان محبوس در بند زنان زندان اوین، در پی حضور و بازدید از پیش تعیین شده سفرای مقیم تهران در این زندان، در نامه ای سرگشاده خطاب به این مقامات، از وضعیت نامناسب زندان و حقایق پنهان زندان اوین که می بایست به سمع و نظرشان می رسید، نوشتند.
آیا آگاه هستید که به راستی زندان اوین شامل چند بند و چند بازداشتگاه مى باشد؟ آیا موفق شدید بندهای ٢٠٩ مربوط به وزارت اطلاعات، دو-الف مربوط به اطلاعات سپاه پاسداران و ٢۴١ مربوط به اطلاعات قوه قضاییه دیدن کنید؟ آیا سلول های انفرادی بدون پنجره و تهویه و سرویس بهداشتی آنها را دیدید؟ آیا سیاه چالها و اتاق های تنگ و تاریک بازجویی هاشان را دیدید؟ آیا سلولهای معروف قبر را به شما نشان دادند؟ هواخوری های سر بسته و چشم بند و دستبند را چطور؟ طبق اظهارات روزنامه های داخل ایران شما بزرگواران از حسن شرایط زندانیان و فضای زندان شگفت زده بودید. با چند زندانی هم صحبت شدید؟ آیا شما را از تعداد بازداشتها، مدت انفرادی ها، نحوه بازجویی ها و انواع شکنجه های جسمی و روانی مطلع کردند؟ راستی چرا شما را به تنها بند زنانِ سیاسى زندان اوین یعنى همین جایى که ما به اجبار در آن ساکنیم نیاوردند؟ حتماً به شما هم گفته اند که اوین بند زنان ندارد.
این دو فعال مدنی محبوس، خواهان بازدیدهای “از پیش تعیین نشده ” از زندان ها و همچنین خواستار ورود گزارشگر ویژه حقوق بشر، عاصمه جهانگیر به ایران و بازدید از زندان ها و ملاقات با زندانیان شدند. متن نامه عینا در پی خواهد آمد؛
چهارشنبه، ۱۴ تیرماه سال جاری، هیئتی متشکل از ۴۵ سفیر به دعوت سازمان زندان های ایران و نهاد حقوق بشری اسلامی، از زندان اوین بازدید کردند.

متن کامل نامه:

با خبر شدیم چهارشنبه ١۴تیر ٩۶ برابر با ۵ جولای ٢٠١٧، هیئتی متشکل از ۴۵ سفیر مقیم تهران از سوی سازمان زندان های ایران و نهاد حقوق بشر اسلامی دعوت به بازدید از زندان اوین شدند. طبیعی است که حتی اگر در منازلمان مهمانانی را دعوت نماییم خانه را به بهترین شکل ممکن زیبا خواهیم کرد و طبیعی ست که همان فضای روبروی اجرای احکام کنونی زندان اوین که جایگاه اعدام و جوخه آتش زندانیان سیاسی در دهه شصت بوده حالا در سال ٩۶تبدیل به محفل پذیرایی از ۴۵ سفیر شده است.
خطابمان با شماست، شما سفراى محترمی که دعوت شدید تا از بخش های دلخواه آقایان در زندان اوین دیدن کنید. همه شما و ما میدانیم که مدتها است به دلیل نقص فاحش حقوق بشر، ایران و خصوصاً سازمان زندان های ایران دستخوش تحریم شده اند. سالهاست که از سوی ایران به نمایندگان ویژه سازمان ملل(آقای احمد شهید و خانم اسما جهانگیر) اجازه ورود به ایران و بازدید داده نشده است و حال شما سفرای مقیم تهران خواسته یا ناخواسته بلندگوی وارونه نمایی ایران از وضع حقوق بشرش شدید.
آیا آگاه هستید که به راستی زندان اوین شامل چند بند و چند بازداشتگاه مى باشد؟ آیا موفق شدید بندهای ٢٠٩ مربوط به وزارت اطلاعات، دو-الف مربوط به اطلاعات سپاه پاسداران و ٢۴١ مربوط به اطلاعات قوه قضاییه دیدن کنید؟ آیا سلول های انفرادی بدون پنجره و تهویه و سرویس بهداشتی آنها را دیدید؟ آیا سیاه چالها و اتاق های تنگ و تاریک بازجویی هاشان را دیدید؟ آیا سلولهای معروف قبر را به شما نشان دادند؟ هواخوری های سر بسته و چشم بند و دستبند را چطور؟ طبق اظهارات روزنامه های داخل ایران شما بزرگواران از حسن شرایط زندانیان و فضای زندان شگفت زده بودید. با چند زندانی هم صحبت شدید؟ آیا شما را از تعداد بازداشتها، مدت انفرادی ها، نحوه بازجویی ها و انواع شکنجه های جسمی و روانی مطلع کردند؟ راستی چرا شما را به تنها بند زنانِ سیاسى زندان اوین یعنى همین جایى که ما به اجبار در آن ساکنیم نیاوردند؟ حتماً به شما هم گفته اند که اوین بند زنان ندارد.
آرى دروغى به بزرگى همان دروغ که گفتند زندانىِ سیاسى ندارند. مى دانیم که نمى توانستید و نمى توانید چون نمى خواستند و نمى خواهند که به پرونده هاى حتى تعدادى از زندانیان دسترسى داشته باشید تا متوجه عمق فاجعه در خصوص زندانیان شوید. پس ما هم به همان فضایى مى پردازیم که شما را شگفت زده کرده است. آیا به شما گفتند که بند ۴ این زندان که از آن بازدید کردید چگونه و توسط چه کسانى بازسازى و مجهز شده؟ لازم است بدانید همان زندانیانى که براى آن بند و ساخت آن هزینه هاى میلیونى پرداختند را روز حضور شما در زندان به بهانه هاى دادگاه و بیمارستان از بند خارج کرده و به انفرادى هاى دو-الف بردند و تا خروج شما از زندان در آنجا به اجبار ماندند که نه آنها شما را ببینند و نه شما آنها را. آیا به شما گفتند که آن بند هم بند زندانیان مالى ست هم زندانیان سیاسى و هم اراذل و اوباش؟
یک روز قبل از حضورتان در زندان اوین، ورود تمام روزنامه ها به بندهاى زندان ممنوع شد. نخواستند از وجود هم آگاه شویم تا مبادا پرده نمایششان به هر طریقى بر زمین افتد و حقیقت نمایان شود. از بهداشت گفتند و گفتید و از بهداشت زنان مى گوییم. از وضعیت بهدارى و داروهاى اشتباه، از نبود مواد ضدعفونى کننده و شوینده به بهانه تحریم و کسرى بودجه.
آیا میدانید چند زندانى مبتلا به ایدز و هپاتیت همراه با زندانیان دیگر گذران حبس مى کنند؟ آیا به شما گفته اند که برای زنان زندانی در این زندان به دلیل معذوریت شرعی معاینه توسط پزشک مرد، تزریق دارو و تست نوار قلب انجام نمی شود؟ آیا گفتند که حتی یک پرستار زن برای انجام این اموز برای ما زنان در این زندان وجود ندارد؟ آیا می دانید چند صد یا هزار نفر زندانی به دلیل آشامیدن آب ناسالم زندان از بیماری کلیوی رنج میبرند؟ آیا شما را با پزشکی با نام مستعار شهریاری آشنا کردند؟ پزشکی که بدون معاینه و تنها از طریق نگاه پی به بیماری زندانی میبرد و هرگز به دلیل ترس از عواقب تشخیص ها و تجویزهای اشتباهش و به دلیل جلوگیری از افشای هویت حقیقی اش، مهری که گویای هویت وی است بر نسخه هایش دیده نمی شود. کاش در حین بازدید از زندان سوار بر آمبولانس بهداری اوین نیز می شدید و از فقدان امکانات لازم در آن دیدن مى کردید. کاش از میزبانتان میخواستید که فیلمهای مربوط به ٢روز قبل از حضورتان در زندان را که از طریق دوربین های زندان ضبط شده است، برایتان پخش کنند تا ببینید وضعیت زندان و بهداشتش را، تا ببینید لباس های فرم زندانیان را که در داخل زندان به رنگ زرد و خارج از آن به رنگ آبی راه راه است، تا ببینید درهایی که پشت سر هم به روی زندانیان و حتی زندانبانهای هر شیفت توسط سربازان پلمپ و قفل مى شود و ببینید که حتی برای خروج فوری و انتقال بیمار با وضعیت اورژانس به بیمارستان باید منتظر باز شدن و فٓک پلمپ چند درب ماند.
برایتان از بند زنان زندان اوین مثال مى زنیم که راه خروج اضطراری آن هم با ٣در و ٣قفل روی آن بسته است و محاسبه کنید زمان باز شدن هر درب را پس از تماس ها و هماهنگی های لازم برای حضور سرباز و فک پلمپ. کاش می دیدید که چندین و چند زندانی به دلیل نبود تخت روی زمین و موکتهای حسینیه بندها و با کمترین فاصله از هم میخوابند. کاش کمی هم از غذایی که بین زندانیان پخش مى کنند میل مى کردید. آیا مى دانید که ما زندانیان مى بایست حتی لبنیات و سبزیجات و میوه و پروتئین را با هزینه خود و با قیمت های چند برابر از فروشگاه زندان خریداری کنیم؟ چرا که اندک جیره ماهانه مواد غذایی زندان فاسد و از تاریخ مصرفشان مدتها گذشته است.
کاش برایتان شرح مى دادند که چه ماهرانه از این طریق تجارتی کلان راه اندازی کرده و ماهانه میلیونها سود مى برند. و با این حال آیا به اطلاعتان رساندند که یک روز پیش از بازدیدتان از زندان ،این بزرگترین زندان ایران خالی از هر نوع وسیله نقلیه بوده است؟ چرا که راننده های تاکسی های ویژه انتقال زندانیان به مراکز درمانی و دادگاهها به دلیل عدم دریافت چند ماه حقوق خود از زندان در اعتراض و اعتصاب بودند و در محل کار خود حاضر نشدند.
آیا شما را از وجود بندهای متروکه ٣۵٠ (بند سیاسی آقایان) یا بند روحانیت آگاه کردند؟ آیا برایتان گفته شده که چند زندانی تمام مدت حبسشان را در سلولهای انفرادی بازداشتگاه ها مى گذرانند؟ افرادی همچون محمد علی طاهری که بیش از ۵ سال است که در سلولهای انفرادی دو-الف سپاه پاسداران به سر می برد. لازم است بدانید ما زندانیان این زندان برخلاف ادعای رییس سازمان زندان ها (مصطفی محبی) نه هر هفته بلکه ماهی یک بار مى توانیم به صورت حضوری با خانواده هایمان ملاقات داشته باشیم.
شما بزرگواران به راحتی می توانستید از طریق تصاویر ماهواره ای از جغرافیای دقیق اوین مطلع شوید. مى توانستید از طریق منابع موثق به گزارشات مختلف از بندهای اوین و زندان های ایران دسترسی یابید و حتی مى توانستید با ذکر نام زندانیان سیاسی، سراغی از آنها گرفته و درخواست ملاقات با آنها را دهید و با آگاهی قدم در این زندان و بازدید از آن گذارید.
حال که مى بایست این مهم رخ مى داد و نداد از شما سفرای محترم و می خواهیم در خوش نمایی ها از وضعیت زندان و زندانیان آن شریک نشوید و به صورت کاملاً سرزده به اوین و قرچک و فشافویه و رجایی شهر و سایر زندان های تهران و شهرستان های ایران بروید تا از آن تصویری حقیقی به دست آورید. ما تعداد بیشماری از زندانیان سیاسی در زندان هستیم چون خواستیم تصویری حقیقی از وضعیت نا بسامان حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران ارائه دهیم در این راه متحمل هزینه های سنگین شده ایم و خانواده هایمان نیز به طرق مختلف مورد آزار و اذیت قرار گرفتند و حتی ما را از شما پنهان مى کنند . ما که خواستیم حداقل بهبودی در شرایط زندان ها و برای زندانیان حاصل شود حال در زندانیم و شما سفرای گرامی به واسطه برنامه ای هدفمند و از پیش تعیین شده خواسته ما را به تعویق انداختید چرا که از شما و حضورتان در این بزرگترین زندان ایران یعنی اوین استفاده ابزاری شد تا در روزنامه هایشان تیتر بزنند: “برخی کشورها و رسانه ها تصویری دروغین و نا صحیح از زندان های ایران نشان مى دهند” از شما دعوت کردند تا از شما استفاده کنند و بتوانند با نمایش و فریب گزارشهای نهادهای حقوق بشری و بین المللی از زندانهای ایران را بی پایه و اساس نام نهند. حال آنکه شما مى توانستید و میتوانید با تصویری حقیقی و نه نمایشی و نمادین از زندانهای جمهوری اسلامی ایران ، بهبودی در شرایط آن حاصل فرمایید.
حال ما امضاکنندگان این نامه از شما دعوت مى کنیم که از سازمان زندان های جمهوری اسلامی ایران و نهاد حقوق بشراسلامی بخواهید تا به گزارشگر ویژه سازمان ملل خانم عاصمه جهانگیر اجازه ورود به ایران ،بازدید از زندان ها و ملاقات با زندانیان سیاسی و فعالان اجتماعی را صادر کنند.
آتنا دائمی، گلرخ ایرایی
بند زنان زندان اوین
هفدهم تیرماه ۱۳۹۶

مهدی رجبیان با دزدان سومالیایی هم‌سلول بوده است!

مهدی رجبیان نوازنده سه‌تار که به تازه‌گی از زندان اوین به مرخصی آمده در صفحه اینستاگرامش نوشت که بطور تنبیهی با دزدان دریایی سومالیایی زندانی بوده و دست‌نوشته‌ای از رهبر دزدان دریایی منتشر کرده است.

” بین دست نوشته های زندان چند خط از “گراد” رهبر دزدان دریایی که یک شعر انسان دوستانه قدیمی سومالیایی که به قول خودش باید توسط یک استاد زبانشناش ترجمه شود اکنون برای من بسیار با ارزش است. لقب او سلطان خلیج عدن است و رسانه های دنیا او را جزو ده مرد خشن دنیا معرفی کردن ولی به نظرم همچین چیزی درست نیست، جالب اینجاست ما را تنبیهی به این بند فرستادند ولی نمیدانستند روزی او مهربان‌ترین دوست ما میشود تا جایی که عکس‌های بچه‌گی‌اش را به ما یادگار میدهد… او مریض است کسی را ندارد و با کسی صحبت نمی‌کند، زندانی کردن هم مشکل را حل نمیکند جز اینکه درون انسان را پر از عقده کند.
جای هیچ جانداری در قفس نیست…”

“ارتباط نامشروع” | آتنا فرقدانی (نقاش، فعال حقوق بشر، و زندان سیاسی پیشین)

در شرایط کنونی، آنچه مسلم است، خفقان و سرکوبی‌ست که بیش از پیش و با کوچک‌ترین بهانه‌ای، گریبان‌گیر فعالان مدنی، سیاسی و در پی آن زندانیان سیاسی خواهد شد. آتش-به-اختیار بودن، اعلام موضع جدیدی نیست و دیرزمانی‌ست که بر سر فعالان ما سایه انداخته است.

به یاد دارم که خردادماه ۱۳۹۴، با مراجعه‌ی وکیلم به محل اجرای احکام زندان اوین، دستم را به نشانه‌ی احوال‌پرسی و ادب به سوی ایشان بردم و ایشان نیز متقابلا این عمل را تکرار کردند. ناگهان از سوی مسوولان، آماج توهین و تحقیر به سمت ما سرازیر شد و وکیلم (محمد مقیمی) را به زندان رجایی‌شهر فرستادند و من نیز در دادسرای اوین مورد بازخواست و توهین قرار گرفتم و اتهام “ارتباط نامشروع” به دلیل دست دادن بر ما تفهیم شد که در پی آن اقداماتی سخیف و تشکیل دادگاهی دیگر رقم خورد.

اما اولین نشانه‌هایی که موجب شد کورسوی امیدم به جناح اصلاح‌طلبان برای همیشه خاموش شود در همین دوران بود. زمانی که بسیاری از آنها یقین بردند با تحلیل‌های تکراری‌شان، هم‌سو نخواهم شد، فرصت را غنیمت گرفتند و از داخل و خارج زندان، با توهین و تحقیر و بسیاری از اقدامات دیگر علیه من، روی حکومت را در این ماجرا سفید کردند و این شروع تازه‌ای بود برای دیگر اقدامات‌شان!

آنچه توسط بازپرس دادسرای اوین روا شد، این جمله بود: “اگر حیا و عفت داشتی، دستت را به سوی نامحرم دراز نمی‌کردی!” حال باید پرسید که حیا را چه کسانی قورت داده‌اند؟! آنها که دست در دست هم و با شعار همه در کنار همیم، کمر به نابودی کودکان و مردم سوریه بسته‌اند و با حکمرانان در یک صف قرار گرفته‌اند؟ یا آنها که دست در دست هم شعار صلح می‌دهند و در پشت پرده، فرمان آتش-به-اختیار را اجرا می‌کنند…؟!
منبع: تقاطع

تحصن تعدادی از زندانیان سیاسی زندان اوین در اعتراض به عدم رسیدگی پزشکی

تعدادی از همبندیان اسماعیل عبدی در بند ۳۵۰ اوین، در اعتراض به عدم انتقال او به بیمارستان، پس از ۳۳ روز اعتصاب و وخامت حال، تحصن کردند، تحصن نتیجه داد و با قول پیگیری مسئولان زندان، پایان یافت.

از آزادی تا تبعید – کارتونی از بهنام محمدی

از سلول به تبعید

از آزادی تا تبعید
برای دکتر احمد زیدآبادی، روزنامه‌نگار سرشناس و زندانی سیاسی

کاری از بهنام محمدی
……………
مهدیه محمدی، همسر احمد زیدآبادی نوشته است: منتظر بودیم روز ۳۱ اردیبهشت احمد بعد از ۶ سال زندان آزاد شود اما حالا می‌گویند از همان زندان به تبعید فرستاده می‌شود. احساس می‌کنم خیلی مظلومیم

 

کارگاه آموزشی شهروندیار

روایت مردان و زنانی که در اوین منقلب شدند

اسکار پیستوریوس٬ دونده‌ی افسانه‌ای اهل آفریقای جنوبی به قتل دوست‌دخترش متهم شده است. او می‌گوید دوست‌دخترش را با دزد اشتباه گرفته است و به او شلیک کرده‌است. به‌دلیل این اتفاق٬ نایک قرارداد بزرگ تبلیغاتی‌اش با پیستوریوس را لغو کرده است. روی تبلیغ این جملات خوانده می‌شوند «من گلوله‌ای هستم که آماده‌ی شلیک است» و «فقط انجامش بده». رفتن پیستوریوس٬ که هر دو پایش از زانو به پایین مصنوعی هستند٬ روی بیل‌بورد یک روایت است: که مهم نیست اگر پا نداری٬ تو بخوان «مهم نیست اگر هر نقصی داری»٬ کافی است بخواهی تا انجام بدهی. در پایین آمدن پیستوریوس از بیل‌بورد یک روایت دیگر هست: کسانی که آدم می‌کشند٬ یا حتی به آدم‌کشی متهم می‌شوند٬ معمولی نیستند٬ به آن‌ها فکر نکن. می‌گوید این آدم‌ها وجود ندارند٬ آدم ِ «معمولی» آدم نمی‌کشد٬ آدم‌کش روی بیل‌بورد نمی‌رود.

در درون هر اتفاق یک روایت نهفته است. این روایت٬ شخصیت و خط داستانی دارد. چیزهایی را تعریف می‌کند. «این-سپس-آن»هایی به دست می‌دهد. برمبنای تعریفی از همراه و رقیب٬ آدمیزاد٬ و جهان اطرافش است. مثال می‌زنم.

اسکار پیستوریوس٬ دونده‌ی افسانه‌ای اهل آفریقای جنوبی به قتل دوست‌دخترش متهم شده است. او می‌گوید دوست‌دخترش را با دزد اشتباه گرفته است و به او شلیک کرده‌است. به‌دلیل این اتفاق٬ نایک قرارداد بزرگ تبلیغاتی‌اش با پیستوریوس را لغو کرده است. روی تبلیغ این جملات خوانده می‌شوند «من گلوله‌ای هستم که آماده‌ی شلیک است» و «فقط انجامش بده». رفتن پیستوریوس٬ که هر دو پایش از زانو به پایین مصنوعی هستند٬ روی بیل‌بورد یک روایت است: که مهم نیست اگر پا نداری٬ تو بخوان «مهم نیست اگر هر نقصی داری»٬ کافی است بخواهی تا انجام بدهی. در پایین آمدن پیستوریوس از بیل‌بورد یک روایت دیگر هست: کسانی که آدم می‌کشند٬ یا حتی به آدم‌کشی متهم می‌شوند٬ معمولی نیستند٬ به آن‌ها فکر نکن. می‌گوید این آدم‌ها وجود ندارند٬ آدم ِ «معمولی» آدم نمی‌کشد٬ آدم‌کش روی بیل‌بورد نمی‌رود.

دوباره مثال می‌زنم.

وزارت اطلاعات ایران می‌گوید اطلاعات جدیدی از «کارویژه غیررسانه‌ای شبکه عملیات روانی غرب» در دست دارد. «ماموران گم‌نام» می‌گویند اطلاعات آن‌ها «حکایت از اداره تعدادی از شبکه‌های رادیویی، تلویزیونی، سایت‌های خبری … توسط .. BBC دارد». مثال‌هایی از این مجموعه «سایت‌های جرس، کلمه، … دویچه وله (آلمان)، رادیو فردا (آمریکا) و V.O.A (آمریکا)» هستند. گزارش اضافه می‌کند٬

وابستگی سران شبکه به سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه و خیانت‌‌های آنها به مردم و به عناصر بازداشت ‌شده، چنان است که تعدادی از اعضای شناسایی شده‌ شبکه تقاضا کرده‌‌اند اطلاعات و تجربیات خود از این شبکه را بازگو و منتشر نمایند تا هشداری برای سایرین باشد. (تاکید از من)

زندانی

این‌جاست که روایت٬ به تعریف شخصیت «عناصر بازداشت شده» می‌رسد. «عنصر بازداشت شده» انسانی است که ناگهان درهای آسمان به‌رویش بازشده و حالا در اوج انقلاب روحی تقاضا کرده است اطلاعاتش در اختیار دیگران قرار گیرد تا آن‌ها هشدار بگیرند.

نکته‌ی اساسی در این روایت ساختن تصویری کوته‌فکر و هپروتی از فعال اجتماعی/سیاسی است. و این تصویر٬ دلخواه کسی است که این روایت را نوشته است. فعال اجتماعی در این روایت آدمیزادی است که از رویه‌ی سیاسی و منابع مالی نهادی که با آن کار می‌کند بی‌خبر است. این موجود ِ حقیر البته که بیشتر خنده‌دار است تا نگران‌کننده. چیزی است که می‌شود در سیرک گرداند و بهش خندید. جدی نیست. برنامه و بینشی ندارد. موجودی است که می‌شود در اوین خردش کرد و تفاله‌اش را بیرون فرستاد. این بیانیه می‌خواهد به من این روایت را بقبولاند.

منبع: وبلاگ کمانگیر